بسیج موسسه استاندارد

اطلاع رسانی در خصوص پایگاه بسیج شهید صفاریان

بسیج موسسه استاندارد

اطلاع رسانی در خصوص پایگاه بسیج شهید صفاریان

زمانی برای هویدایی سرالاسرار خلقت

سرانجام اربعین فرا می‌رسد، برای آ‌نان که دل در گرو محبت دوست دارند و جانشان جز با نام و یاد معشوق قرار نمی‌گیرد. اربعین فرصتی است برای اندیشیدن، تفکر در حکمت این فراز بی‌فرود در عالم، تأمل در علت این تلاطم بی‌بدیل در خلقت و فحص در پی دلیل این محشر کبری که از ازل تا ابد خلایق را شاهد حیرتزده خود ساخته است.

و اگر در عاشورا شدت مصیبت و داغ بلا آنگونه سنگین است که جان مشتاقان را بی‌تاب و صبوران را بی‌قرار می‌کند و دیگر شعور و عقل در سایه شور دل مجال حضور نمی‌یابد، در اربعین و از پس چهل روز سرگشتگی و حیرانی و چهل شب اشک و ناله، داغ بر قلب عاشقان همانند آثار تازیانه و آبله بر تن کودکان حسین(ع) کهنه شده است و آتش فراغ، جای خود را به خاکستر هجران داده و در سینه‌های سوخته و چشمان به خون نشسته، این باور نشسته است که به راستی حسین(ع) کشته شده است و واقعا فرزند فاطمه(س) را تشنه‌لب سر بریده‌اند، هرچند که هر از چندی با ناله طفلی که پس از برخاستن از رویای پدر، حسین(ع) را در سنگلاخ‌های صحرا، سیاهچال‌های زندان و خرابه‌ها می‌جوید، این زخم کهنه سر باز می‌کند و این داغ جانگداز باز تازه می‌شود و ساعتی شیفتگان را به تلاطم وا می‌دارد.

اما اکنون نوبت عقل است که سر برآورد و در میان خیمه‌های سوخته، پیکرهای بی‌سر و سرهای بر نیزه شده، علت این همه مصیبت را بجوید و دلیل این همه بلا که فرزند زهرا(س) و اهلش را بیش از همه فرزندان آدم مبتلا کرده است، بجوید. آیا پاسخ به دعوت و اتمام حجت با کوفیان بی‌مقدار، علت این پریشانحالی آل عباست یا براندازی حکومت سراسر ننگ آل امیه؟ اصلاح و حفظ جوهره دین نبی، مایه این رنج ابدی ذریه زهراست یا پرداخت کفاره گناهان امت محمد(ص)؟

و یا فرای این نتایج و ده‌ها و صدها برکت دیگر که حاصل از واقعه عاشوراست، علت‌العللی نهفته است که از پس آن است که این رحمت لایزال و این دریای لایتناهی جوشیده است، به راستی عامل این هنگامه عظیم در کجاست؟ و خونبهایی که قرار است در جبران این قربانی عظیم و اشرف موجودات و مایه فخر جن و انس پرداخته شود، چیست؟
 
و اینجاست که نور وحی، رهنمای چشمان بی‌سوی عقل در این وادی سرگشتگی می‌شود و آن را به صبح ازل می‌کشاند. آنگاه که ذات مقدس حق در پاسخ به ناتوانی ملایک در فهم دلیل خلق بشر با وجود فضایح فرزندان آدم بر زمین پرده از رازی برمی‌‌دارد که سرالاسرار خلقت است و آنچنان فرشتگان مقرب را در برابر عظمت این حقیقت به حقارت می‌کشاند که از پرسش مغرضانه خود در برابر حضرتش شرمگین می‌شوند و ذات مقدس حق داستانی را روایت می‌کند که به ملائک مقرب و عابدان عرش نشان دهد، عبادت هزار ساله آنان تا چه میزان در برابر جانفشانی و تقرب این فرزند آدم، بی‌مقدار است.

آری حق در پس آن‌که نادانی و ناتوانی فرشتگان در فهم حقیقت و عظمت این حادثه را با «انی اعلم ما لا تعلمون» به رخ آنها می‌کشد، روایت حکایتی را آغاز می‌کند که تمامی انبیا و اولیائش را مسحور و مبهوت معراج فرزند فاطمه(س) می‌کند.

آدم(ع) که در پس گناه خویش به بارگاه الهی توبه می‌کند، با توسل به دامن صاحب این واقعه عظیم و از برکت خون بر زمین ریخته فرزندش بخشیده می‌شود و آنگاه که نوح(س) گرفتار علقه به فرزند ناپاکش، عتاب می‌شود و در طوفان گرفتار، این نظاره حقیقت عاشورا و گسستن پیوند حسین(ع) با اهل بیت پاکش است که وی را منقلب و مستوجب نجات می‌کند.

آن زمان که آتش برای ابراهیم(س) گلستان می‌شود و ذبح بهشتی جایگزین سر بریدن فرزندش اسماعیل(س) می‌گردد، او درمی‌یابد که سوختن در آتش و قربانی کردن فرزند تنها در تقدیر حسین(ع) و اهلش جاری شده و ذات اقدس الله، تنها و تنها از اوست که این چنین هدایایی را می‌پذیرد.
و بدین خاطر است که در خبر آمده، هیچ‌یک از اولیای الهی به تقرب نرسیده‌اند مگر آن‌که در مصیبت حسین(ع) گریسته و در برابر عظمت این سودای عاشقانه، زانوی تعظیم بر خاک ساییده باشند.

و سرانجام عاشورا فرا می‌رسد و اراده حق برای معراج عظمی و ابتلای بی‌منتهای اشرف موجودات محقق می‌شود، این حسین(ع) است که خرامان و مشعوف از رخصت دوست به گودال قتلگاه پا می‌گذارد تا بر سر پیمان ازل نقش وفا را حک کند و با قربانی کردن خود، فرزندان و اصحابش و به اسارت کشاندن اهلش، این رویا را به واقعیت بنشاند که «انّ الله شاء أن یراک قتیلا و ... »
اما چرا ذات اقدس الله در میان انبوه خلایق، برای این ابتلا و آزمون جانفرسا، حسین(ع) را برگزیده است؟

و پاسخ در اصالت، شرافت و عزت حسین(ع) نهفته است. دست تقدیر حسین(ع) را به شریف‌ترین تبار تاریخ مفتخر ساخته است. این تنها حسین(ع) است که فرزند مصطفی خاتم الانبیاء(ص) و مرتضی اشرف الأوصیاء(ع) است و این تنها اباعبدالله(ع) است که دردانه صدیقه زهرا(س) و برادر سبط اکبر حسن مجتبی(ع) است.

آری حسین(ع) علاوه بر شریف‌ترین تبار، عزیزترین خلایق نیز هست. تنها اوست که در پس مرارت و اهانت‌های بی‌شمار امت به جد و پدرش، سرزنش‌ها و هتک حریم مادر و برادرش، مصون از هر گزند و بی‌حرمتی مانده و آنگونه گوهر عزت خویش را بی‌تعدی ناکسان به کربلا رسانده که فدا کردن این عزت و غلتیدن در خاک گرم گودال قتلگاه، به جان خریدن سم ستوران اشرار و شکسته شدن حریم حرمش، هدیه‌ای بی‌بدیل برای حضرت حق است.

و اینگونه است که حسین(ع) پا به کربلا می‌گذارد، در حالی که باارزش‌ترین گوهرهای خلقت را به درگاه دوست تحفه آورده است و می‌خواهد هستی خود و اهلش را به همراه حرمت و عزت حرمش، به یکباره در این قربانگاه پیشکش حضرتش کند و در آن سو تنها این حسین(ع) است که رخصت اهدای چنین تحفه گرانبهایی را به ذات غنی و عاری از نیاز الهی می‌یابد.

این حسین(ع) است که خداوند مشتاق است به خون خفتنش را نظاره کند و ببیند احسن مخلوقات چگونه پس از قربانی کردن فرزندان و برادرانش و نهادن اهل بیتش میان آتش شعله‌ور کینه اشرار، چگونه با او سخن می‌گوید و آنگاه که پیش از افراشته شدن سر حسین(ع) بانگ رضا، اغاثه و شرمندگی اباعبدالله(ع) از قصور در بجا آوردن حق معبود به گوش می‌رسد، سرّ خلقت آدم آشکار می‌گردد، و این‌که هیچ‌یک از مخلوقات جز آل عبا تاب اینگونه جانفشانی در برابر دوست و شرمگینی از جایگاه خود در برابر علو معبود را ندارد.

و این بار نوبت عقیله بنی‌هاشم(س) است که کار ناتمام حسین(ع) به پایان رساند و آنگاه که سر حنجر بریده بر فراز نی به نظاره نشسته، این زینب(س) است که سراسیمه به میان پیکرهای بی‌سر می‌شتابد و پس از یافتن تن پاره‌پاره برادر، بدن صدچاک حسین(ع) را بر دستان رنجور و خسته خود به سوی آسمان می‌گیرد و ندا برمی‌آورد که «اللهم تقبل منا هذا القلیل» بارالها، این قربانی ناچیز در برابر عظمتت را از ما بپذیر و اگر نیک بنگری، این صدای علی(ع) و زهرا(س) است که از بغض فروخورده زینب(س) به گوش می‌رسد و این دستان آدم، ابراهیم، اسحاق(س) و احمد(ص) است که به بازوان ناتوان زینب(س) در برداشتن این بار سنگین مدد می‌رساند. سخن زینب ترجمان «قالوا بلی» است که در ازل مایه خلقت انسان شد و خون حسین(ع) بهای سنگینی است که حق از خلق می‌ستاند تا به رغم این همه ناسپاسی و ظلم فرزندان آدم برابر حضرتش، آفرینش انسان معنا یابد.

و اکنون کاروان حسین(ع) به اربعین رسیده است، اندکی مجال می‌دهد تا همراهان تازه به این قافله بپیوندد و به زودی حرکت را به سوی عاشورایی دیگر برای رسیدن به عبودیت از سر خواهد گرفت و کیست که حسین(ع) را در این فانی شدن و در شرمگینی و خضوع، در عین از خودگذشتگی در راه معبود همراهی کند؟

تو اى خدا

حضرت ایوب ـ علیه السّلام ـ بعد از آن همه ابتلائات و شکنجه و سختى، عرض کرد: خدایا، اگر محکمه اى باشد، حاضرم با تو محاجّه کنم! خداوند فرمود:
«هاتِ حُجَّتَکَ.» دلیلت را بیاور. 
گفت: خدایا، کدام دو راهى براى من پیش آمد که اشدّ و اشق الطّریقین(1) را انتخاب نکردم؟! خداوند در جواب او فرمود: «مَنْ أَقْدَرَکَ وَ وَفَّقَکَ عَلى ذلِکَ؟» چه کسى تو را بر انجام آن قدرت داد و توفیق عنایت فرمود؟ حضرت ایوب ـ علیه السّلام ـ گفت:

 «أَنْتَ، یا رَبِّى!» تو، اى پروردگار من!
و با این پاسخ به محکومیت خود در برابر خدا و عجز و ناتوانى از اداى شکر نعمت هاى بى پایان الهى اقرار نمود.(2)

1. سخت ترین و دشوارترین آن دو.
2. براى اطّلاع از تفصیل ماجرا ر.ک: تفسیر قمى، ج 2، ص 241؛ قصص الانبیاء جزایرى، ص 200؛ بحارالانوار، ج 12، ص 341. نیز ر.ک: بحارالانوار، ج 12، ص 350؛ ج 69، ص 320؛ امالى طوسى، ص 662.

 منبع:http://www.mtb.ir/fa/index.php?option=com_content&task=view&id=1191&Itemid=1

ناشنیده‌ای از علی دوانی درباره امام خمینی

چند روز پیش که به مناسبتی نشستی با دوست و همشهری دیرین و فداکار قدرناشناخته انقلاب و دفاع مقدس سردار سرلشکر دکتر غلامعلی رشید درباره گروه شهید سبحانی که در سال‌های پایان دهه پنجاه در دزفول علیه رژیم ستمشاهی قیام کردند و بعدها در زندان گروه انقلابی مسلحانه خط امامی منصورون را با همکاری دوستان به زندان افتاده از خرمشهر و اهواز و مسجدسلیمان و... تشکیل دادند داشتم، صحبت از آخرین خاطره‌ای بود که وی در مجلس روضه در منزل دکتر فیروزآبادی، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح از مرحوم استاد علی دوانی درباره حضرت امام شنیده بود که برای اینجانب هم ناشنیده بود.

آقای رشید به نقل از مرحوم دوانی می‌گفت: در آغاز شکل‌گیری نهضت امام، علما و روحانیون حوزه علمیه جلسه‌ای تشکیل دادند که بحث اصلی آن این بود که آنان احساس می‌کردند روندی که امام برای مبارزه خود با شاه پیش گرفته، بسیار تند است و با توجه به اختناق موجود و ماهیت کاملا استبدادی و جبارانه رژیم شاهنشاهی، ادامه این روند برای وی و دیگر علما دردسرساز خواهد شد. برای همین تصمیم گرفتند با فرستادن نماینده‌ای به محضر امام، ایشان را از ادامه این روند به این شکل بازدارند و از او بخواهند قدری آهسته‌تر حرکت کند.

در میان جمع علما، مرحوم آیت‌الله سعیدی، شاگرد خاص و انقلابی حضرت امام هم بود که به جمع حاضر پیشنهاد کرد با توجه به شناختی که از روحیات حضرت امام دارد، بهتر است خود وی به عنوان نماینده روحانیون خدمت امام برسد و مطالب را بازگو کند و پیشنهاد وی نیز پذیرفته شد.

آقای سعیدی پس از این‌که به محضر امام رسید، پاسخی را که از وی شینده بود، اینچنین به جمع علما ارایه کرد (نقل به مضمون): حضرت امام پس از شنیدن مطالب من فرمودند: من خوابی دیده‌ام که بر مبنای آن این روند را انتخاب کرده‌ام و اگر تنهای تنها بمانم و در این راه شهید هم بشوم، این روند را ادامه خواهم داد و کوتاه نخواهم آمد.

خواب امام این بود که ایشان می‌گفت: در خواب دیدم نقشه ایران در اثر فتنه‌ای که ایجاد شده در هفت ـ هشت نقطه در حال آتش گرفتن است. من هرچه سر و صدا کردم و دیگران را به کمک دعوت کردم تا بیایند و نگذارند نقشه ایران بسوزد، فایده‌ای نداشت و احساس کردم باید به تنهایی این کار را بکنم؛ بنابراین دست به کار شدم و با دست و عبای خود هر طور که می‌شد، آتش را خاموش کردم و نگذاشتم نقشه ایران در آن آتش بسوزد.

امام پس از نقل این رویا فرمودند: احساس می‌کنم که رسالتی بر عهده من نهاده شده است و نباید ذره‌ای در انجام آن کوتاهی کنم.
مرحوم آقای دوانی می‌گفت: علما پس از شنیدن پاسخ پیام خود، ساکت شدند و هیچ نگفتند.

غلامعلی رجایی