هو الذى ارسل رسوله بالهدى و دین الحق لیظهره على الدین کله و لو کره المشرکون." (توبه / 33)
از موضوعات مهمى که همیشه بشر در ارتباط با آن بوده و منشا بسیارى از تحولها قرار گرفته، موضوع دین و ابعاد آن است. این موضوع، از ابعاد گوناگونى قابل بررسى است. آن چه در این مختصر به دنبال آن هستیم، بررسى دین و چگونگى آن در عصر ظهور حضرت حجت عجل الله تعالى فرجه الشریف است .
| یکى از پرسشهایى که همیشه در پیش روى متفکران است، این است که «آیا در زمان ظهور حضرت، احکام و قوانین جدیدى از سوى آن وجود شریف بیان خواهد شد؟ آیا در حکومت جهانى حضرت، دین، با ساز و برگى جدید و اصولى متناسب با آن زمان و قوانینى جدید جلوه مىکند؟» آیا مىتوان گفت، اکنون احکامى به حسب واقع وجود دارد که مورد نظر خداوند تبارک و تعالى است و براى رشد و سعادت فرد و جامعه به آنها نیاز است ولکن تا زمان ظهور، به جهت وجود موانعى، به مرحله فعلیت نرسیده است، اما با ظهور آن حضرت چنین احکامى از مرحله انشاء خارج شدهو لباس فعلیت مىپوشد یا این که چنین چیزى مطرح نیست |
بلکه آن چه که در زمان ظهور واقع مىشود، تنها تحولى عظیم در مرحله اجراى احکام مقدس اسلام و احیانا توسعهاى در برخى از احکام محدود است؟
پاسخ به این پرسش مهم، نه تنها آگاهى انسان را نسبت به حقیقت دین در زمان ظهور روشن مىسازد، بلکه نتایج مهم و چشمگیرى نسبت به برخورد عالمان و متفکران با دین، در زمان قبل از ظهور دارد. در اینجا به برخى از آنها اشاره مىشود:
الف: از مجموع مطالبى که در این بحث به میان خواهد آمد، روشن مىشود که در زمان ظهور حضرت حجت عجل الله فرجه الشریف، آن چه محور حکومت آن حضرت است دین است؛ این مطلب، ما را به این نتیجه روشن رهنمون مىسازد که دین، نه تنها براى حکومتشایستگیدارد، بلکه تنها حکومتى که مىتواند جامعه بشرى را از هر گونه ظلم و بى عدالتى و فساد و تباهى و یاس و ناامیدى نجات دهد، حکومت دینى است.
هرگز نباید تصور کرد که در زمان ظهور، حکومت به دست یک نیروى خارج از دین اجرا خواهد شد، بلکه دین با همه احکام و قوانین، تضمین کننده سعادت بشریت در ختم عالم خواهد بود. البته نمىتوان منکر این مطلب گردید که با حضور مستقیم معصوم علیه السلام ضمانت اجرایى دین افزایش خواهد یافت و چه بسا تفاوت بسیارى با غیر آن دارد. اما این بدان معنا نیست که معصوم علیه السلام به دین و قوانین آن قابلیت اجرا را اعطا مىکند. |
|
نتیجه واضح و روشن این مطلب، آن است که کسانى که در عصر حاضر، منکر عنصرى به نام حکومت براى دین هستند و دین را محدود به امور شخصى و فردى مىدانند، یا باید حکومت جهانى حضرت ولى عصر عجل الله تعالى فرجه الشریف، را منکر شوند و یا این که معتقد شوند که در آن زمان، غیر از دین، امر دیگرى در حکومت دخالت خواهد داشت.
طبیعى است که روشنفکر متدین، به هیچ کدام یک از این ها نمىتواند ملتزم شود به عبارت دیگر، اگر دین، صلاحیت براى حکومت نداشته باشد، در هیچ زمانى حتى در زمان ظهور نیز صلاحیت حکومت ندارد و اگر دین با قابلیت ذاتى خود و ویژگى هاى خاص خود، بتواند حکومت کند در هر زمانى، حتى در غیر عصر ظهور نیز - هر چند به صورت محدود - مىتواند حکومت کند.
ب: ظهور حضرت حجت ارواحنا فداه، کشف از ظهور یک واقعیت و یک حق واحد دارد. آن چه مقصود اصلى خداوند تبارک و تعالى براى بشریت بوده و هست، حتما یکى است و نمىتوان ملتزم به کثرت شد. «ان الدین عندالله الاسلام» (1)

به عبارت دیگر کسانى که معتقد به تکثرگرایى در دین هستند، نمىتوانند حکومت آخرالزمان را از نظر اعتقادى بپذیرند؛ چرا که آن حکومت، بر یک پایه و اساس استوار خواهد بود و آن، اسلام واقعى و حقیقى است و بقیه ادیان و مذاهب، در آن حکومت صحیح، نقش نخواهند داشت.
با تتبع ناقصى که صورت گرفت، متاسفانه تاکنون محققان به این موضوع نپرداختهاند و این موضوع از عناوینى است که به صورت عمیق و دقیق، ابعاد آن روشن نگشته و واضح است که در این نوشتار نیز نمىتوانیم به صورت جامع به آن بپردازیم، اما خواهیم کوشید تا برخى از نکات و نقاط مبهم آن را اجمالا روشن کنیم ان شاء الله.
براى پاسخ به پرسشهایى که در آغاز این نوشتار آمد، مطالبى را باید یادآور شویم.
1-با مرور زمان و تکامل علم و پیشرفت صنعت و فن آورى، نیاز بشر به دین کم نمىشود، بلکه این نیاز، به موازات تکامل علم و دانش، هر روز افزونتر مىگردد. این چنین نیست که بپنداریم عقل بشرى، به تنهایى بتواند همه احتیاجات بشر، حتى نیازهاى مادى او را برطرف کند. براى اثبات این مطلب، مىتوان دلایل متعددى را اقامه کرد، یکى از آنها همین رشد عقلى بشر است. وقتى انسان داراى رشد عقلانى شد، ناخواسته، توجه او به امور جدیدى معطوف مىگردد که براى حل آن امور، هیچ راهى جز دین و پاسخگویى دینى نیست. هر مقدار دامنه فکر و تعقل توسعه پیدا کند، دامنه شبهات و پرسشها، بیشتر مىگردد و در اینها، نه خود عقل قادر به پاسخگویى است و نه علم توان برخورد با آن را دارد.
بررسى تاریخى، ما را به این امر رهنمون مىسازد که در قدیم، پرسشهاى کلامى، به مراتب از شبهات امروزه، کمتر و ضعیفتر بوده است. هر چه بشر پیشرفت مىکند سؤالات کلامى و اعتقادى او بیشتر مىشود. از امورى که در توسعه علوم دخالت دارد، خصوصا در علوم انسانى، توسعه تفکر و اندیشه و تعقل انسان است. |
|
بنابراین یک ملازمه عادى و روشن بین رشد عقلانى و به وجود آمدن ابهامات و اشکالات وسیع و اساسى وجود دارد. به عبارت دیگر، هر مقدار که تعقل بشرى، بسیط باشد، احتیاجات و نیازهاى او هم بسیط خواهد بود و هر مقدار تعقل و تفکر بشرى، توسعه و دامنه پیدا کند، احتیاجات او نیز بیشتر خواهد شد. و از طرفى روشن است که خود عقل، در رفع و حل این احتیاجات، به تنهایى قادر نیست و آن چه که مىتواند مشکلات و احتیاجات را برطرف سازد، باید نیرویى مافوق عقل و وسیعتر از آن باشد. آن نیرو، جز دین نمىتواند باشد. بررسى اجمالى تاریخ ادیان نشان مىدهد که در هر زمانى، دین، متناسب با رشد و آگاهى مردم آن زمان، وجود داشته است و از طرفى درهیچ دوره متاخرى، دین، به صورت ضعیف تر و یا ناقص تر از دوره قبلى نبوده است. تکامل بشرى در هر دوره تاریخ، همراه با تکامل ادیان بوده است، به طورى که به اعتقاد ما، آخرین دین و کاملترین دین، یعنى اسلام، براى مرحلهاى از تاریخ بشرى آمده که رشد بشر به مرحله عالى خود رسیده است.
از آن جا که دین، ترسیم کننده سیر تکاملى بشر است و هدف و غایت را در همه ادوار به بشر نشان داده است و در هر زمانى، بشر داراى افکار متناسب با آن دوره را به هدف اصلى رهنمون ساخته است و نیز، دین تنظیم کننده جمیع رفتار فردى و اجتماعى و حکومتى است، روشن مىشود که بشر بدون دین، هرگز نمىتواند برنامهاى را، حتى در زندگى فردى بدون کمک دین، سامان دهد. فرد و جامعه، نمىتوانند با نیروى عقلى که از درک بسیارى از حقایق عاجز است و توانایى درک بسیارى از معیارها را ندارد، برنامهاى را براى خود ترسیم نماید، و ارتباطات خویش را بر اساس آن تنظیم کند.
همان دلیلى که اصل احتیاج بشر به دین را اثبات مىکند، مىتواند این مطلب را نیز روشن کند که با افزونى احتیاجات بشر و با رشد تکاملى او، نیاز او به دین بیشتر مىگردد.
2-دین و مفاهیم اساسى آن متاسفانه از سوى برخى از روشنفکران، دستخوش تعابیر انسانى گردیده است. کسانى که مفاهیم عالى در ادبیات دین، مانند «خاتمیت» را به معناى «سرآمدن دوران کودکى بشر» قرار دادهاند و «بشر را قافله سالار خود در همه ابعاد هدایت و سعادت مىدانند» ، نمىتوانند از حضور دین در هیچ عصرى بعد از بعثت سخن به میان آورند بنابراین، مقصود ما از مفهوم دین، آن گوهر اصلى و قدسى است که از یک منبع غیبى در اختیار بشر قرارگرفته و در هر زمانى باید حافظى امین و معصوم داشته باشد و بدون هر گونه زنگ و زنگار باشد.
3-در جاى خود ثابت و روشن است که عقل، قدرت و احاطه بر معیارها جمیع افعال و امور را ندارد و تشخیص او در حد بسیار محدودى است. این امر، با توجه به این نکته روشنتر مىگردد که اساسا، شناخت هیچ حقیقت و واقعیتى به آن نحو که شاید و باید است، براى عقل میسور نیست تا جایى که منطقیان نسبت به فصل اشیاء - که حقیقت هر نوعى را تشکیل مىدهد - فصل مشهورى را ذکر کردهاند که از آثار و لوازم فصل حقیقى است |
|
و لذا در برخى از موارد، به جاى یک فصل، دو فصل براى یک نوع ذکر کردهاند، در حالى که اشیاء، بیش از یک فصل حقیقى ندارند. از این رهگذر، ما به خوبى مىتوانیم بگوییم عقل، تنها قدرت درک برخى از خواص و آثار افعال و اشیاء را دارد، آن هم به صورت محدود و ضعیف؛ از این رو، بشر نمىتواند تنها به عقل خود تکیه کند، بلکه او باید به سمت چیزى برود که تمام ملاکها را درک کند و مطابق آنها، انسانها را هدایت کند.
4-براى دین، دو مرحله وجود دارد: یکى مرحله بیان و تبلیغ و دیگرى، مرحله اجرا است. ما معتقدیم که اکمال و اتمام دین از نظر بیان و تبلیغ با بعثت مقدس پیامبر صلى الله علیه و آله شکل گرفت و مرحله اجراى کامل، با ظهور حضرت حجت - عجل الله تعالى فرجه الشریف - انجام خواهد گرفت. به عبارت دیگر از یک طرف مىدانیم که اگر دین کامل، اجراى کاملى را در پیش نداشته باشد، چه بسا بیان برخى از قوانین و احکام آن که در هیچ زمانى به مرحله اجرا نرسد، لغو باشد. بنابراین، لازم است براى دین کامل، مرحله اجراى کامل نیز باشد در زمان بعثت پیامبر صلى الله علیه و آله شرایط براى اجراى کامل آن هم به نحو جهانى و براى جمیع بشریت مهیا بوده است و از طرف دیگر آگاهیم که پس باید زمانى برسد که دین، در سطح جهانى، اجرا شود و این، جز با ظهور حضرت حجت - عجل الله تعالى فرجه الشریف - میسر نمىشود.
در پرتو این مطالب، به راحتى مىتوان مقصود از روایاتى که مىگوید: «ان الله یبعث لهذه الامة فى راس کل مئة سنة من یجدد لها دینها» (2) را دریافت.
معناى این مطلب، آن است که بشر، در اثر نیاز به دین و ارتباط وثیق و محکمى که با آن دارد، ممکن است دیندارى او به زیاده و نقصانى آمیخته شود و چون بشر، صاحب دین نیست و آشنایى کامل با دین ندارد لازم است مجدد قیام کند و دین را از افکار بشرى غیر صحیح غبارروبى کند.
پس از بیان این مطالب، اکنون لازم است به بررسى روایاتى که در مورد چگونگى دین در زمان ظهور وارد شده، بپردازیم و از تعبیراتى که در آن ها به کار رفته است، نما و چهرهاى از دین را در آن زمان ترسیم کنیم.
روایات از نظر تعبیر متعدد است. برخى از روایتها مىگوید:
«ان قائمنا اذا قام دعا الناس الى امر جدید کما دعا رسول الله صلى الله علیه و آله و ان الاسلام بدا غریبا و سیعود غریبا کما بدا فطوبى للغرباء» (3)؛ هنگامى که قائم ما قیام کند، مردم را به امر جدیدى دعوت مىکند، همانگونه که پیامبر مردم را به اصل دین اسلام دعوت کرد. و اسلام شروع آن، با غربت و در آخر نیز گرفتار غربت خواهد شد و خوشا به حال غریبان!
آن چه از این روایت استفاده مىشود، آن است که حضرت، مردم را به امر جدیدى فرا مىخواند. باید دید مراد از این امر جدید چیست؟ آیا با قیام حضرت، قوانین و مقررات و در یک کلمه، دینى جدید آورده خواهد شد یا این که دینى جدید در کار نیست، بلکه احیاى همان قوانین پیامبر صلى الله علیه و آله و همان دستورهایى است که در قرآن و سنت رسول آمده؟ از این بیان که، اسلام در آخر نیز گرفتار غربت مىشود، به خوبى مىتوان استفاده کرد که همان قوانین گذشته که دچار فراموشى یا تحریف شده است با قیام آن حضرت، احیاء خواهد شد. به طورى که دعوت آن حضرت به احکام و قوانین صحیح دینى، در نظر مردم، جدید و تازه جلوه مىکند؛ یعنى خود احکام جدید نیست بلکه در نظر مردم جدید خواهد بود.
«یهدم ما قبله کما صنع رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم و یستانف الاسلام جدیدا»(4)؛گذشته را ویران مىسازد همانطورى که پیامبر چنین نمود و اسلام را از نو آغاز مىکند .
در این دسته از روایات، دو نکته وجود دارد: یکى آن که با قیام آن حضرت، آن چه که قبل از او بوده است منهدم مىشود؛ یعنى بدعتها و تحریف هایى که واقع شده است، به طور کلى از بین خواهد رفت.
دیگر آن که اسلام، به صورت جدید ظهور خواهد کرد. باید دید کلمه «جدیدا» آیا وصف «اسلام» است یا این که وصف «استیناف» است؟ (5) ظاهر این تعبیر، آن نیست که یک اسلام جدید با مقرراتى جدید که تاکنون در قرآن و سنت پیامبر صلى الله علیه و آله ذکر نشده است، آورده مىشود، بلکه شروع اسلام، به صورت مجدد خواهد بود. به تعبیر دیگر اسلام، تولدى دیگر خواهد یافت و از نو به میدان عمل خواهد آمد و قوانین روشن و بسیار محکم و استوار آن که به بوته فراموشى سپرده شده و یا گرفتار تحریفها و تحلیل هاى غلط گردیده بود و یا موانعى در اجراى کامل آنها بوده است، با ظهور آن حضرت به میدان عمل خواهد آمد و همه آن ها اجرا خواهد گشت.
قلت:« و ما کانت سیرة رسول الله؟» قال:«ابطل ما کان فی الجاهلیة و استقبل الناس بالعدل و کذلک القائم علیه السلام اذا قام یبطل ما کان فی الهدنة مما کان فی ایدى الناس و یستقبل بهم العدل» (6) ؛همان طورى که پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله بعد از بعثت، مردم را به سوى قسط و عدل فرا خواند و همه بى عدالتى هاى جاهلیت را از بین برد، حضرت قائم علیه السلام نیز به همین سیره عمل مىکند و آن چه را که در زمان گذشته در دست مردم بوده است، از بین مىبرد و عدل را براى آنان به ارمغان مىآورد .
نکته حائز اهمیت آن است که پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله با آن که پیامبر همه عالمیان بود و همه، مورد خطاب او بودند، اما در محدوده جزیرة العرب، فریاد عدالتخواهى را سر داد و با این که در تمام دنیا موفق به اجراى اسلام نشد، ولى خاتم اوصیاى او، فریاد عدالت را در سراسر گیتى گسترش خواهد داد و منطقهاى نخواهد ماند که دعوت آن حضرت به عدل و قسط به آن جا نرسد.
«اذا قام قائم آل محمد صلى الله علیه و آله ضرب فساطیط لمن یعلم الناس القران على ما انزل الله جل جلاله» (7)؛
در زمانى که قائم آل محمد علیه السلام قیام کند خیمههایى بر پامی کند تا به مردم، قرآن را آنگونه که خداوند نازل فرموده تعلیم کند .
یکى از ویژگىهاى حکومت حضرت، تعلیم قرآن است طبق آن چه که مقصود خداوند از آیات شریف است. مىتوان گفت، یکى از اسبابى که جامعه مسلمانان و محافل علمى آنان را دچار رکود و توقف کرده، اعتنا نکردن به قرآن است، علاوه بر آن که نسبت به برخى از آیات شریفه، توان فهم کامل و مراد اصلى آن را ندارند این یکى از آثار محرومیت از حضور آن حضرت است. در زمان ما مشاهده مىشود صاحبان افکار و اندیشههاى متضارب، به برخى از آیات شریفه استدلال مىکنند. از برکات ظهور آن حضرت، تعلیم قرآن طبق مقصود اصلى خداوند است. نکته قابل توجه، آن است که نباید توهم شود که ظاهر این روایات، با حجیت قرآن در زمان ما، یعنى قبل از ظهور، منافات دارد. قطعا، قرآن براى تمام اعصار و تمام مردم حجیت دارد و درهر زمانى باید به آن عمل شود، لکن آن چه از این گونه روایات استفاده مىشود، آن است که در زمان ظهور، تمام جزئیات و خصوصیات آیات ازسوى آن حضرت براى مردم روشن مىشود، و تعلیم قرآن، به نحو جامع و کامل، در آن زمان خواهد بود.
«ان الدنیا لا تذهب حتى یبعث الله عزوجل رجلا منا اهل البیت یعمل بکتاب الله لایرى فیکم منکرا الا انکره» (8)؛
دنیا پایان نمىیابد تا خداى والا و شکوهمند مردى از ما اهل بیت را برانگیزد و به کتاب خدا عمل کند، زشتى در شما نبیند مگر این که از آن نهى کند .
از خصوصیات دیگر در زمان ظهور، عمل به کتاب خدا است. قرآن بعد از آن که در طى زمانهاى متمادى و قرون متوالى، مهجور واقع شده است و به دستورها و احکام آن عمل نمىگردیده با ظهور آن حضرت، غبار بى اعتنایى از این کتاب شریف زدوده خواهد شد و معیار عمل تمام انسانها خواهد بود. البته، روشن است که مقصود از عمل به قرآن، عمل به همه احکام و قوانین آن در جمیع ابعاد است و این منافات ندارد که قبل از ظهور آن حضرت، اجمالا به قرآن عمل شود.
نکته قابل دقت، آن است که از چنین تعبیراتى استفاده مىکنیم که تنها فردى که قادر بر فهم کتاب خدا و عمل دقیق به آن است، معصوم علیه السلام است و باید مردى از اهل بیت پیامبر صلى الله علیه و آله حکومت را در اختیار گیرد و به نحو کامل به قرآن عمل کند و از این جهت است که حکومتهاى قبل از آن حضرت، هرگز نمى توانند به کتاب خدا، به نحو کامل عمل کنند و حکومتى که قبل از آن حضرت تشکیل شود، و چنین ادعایى را بکند مردود است . البته روشن است که این مطلب مانع از لزوم تشکیل حکومت اسلامى قبل از ظهور آن حضرت نیست.
«اذا قام قائمنا وضع الله یده على رؤوس العباد فجمع بها عقولهم و کملت به احلامهم» (9)؛وقتى که قائم ما قیام کند خدا دستش را بر سر بندگان مىگذارد تا عقل هایشان را جامع (و در بردارنده همه چیز) گرداند و افکار(و آرزوها) شان جامه کمال پوشد .
با قیام قائم آل محمد صلى الله علیه وآله عقول بشرى به عنایت خاص خداوند، کامل گردیده و این امر، زمینه پذیرش دین و عمل به قوانین آن را فراهم مىسازد. همان طورى که ذکر کردیم، به نظر ما، هر چه علم و عقل بشرى تکامل پیدا کند، نیاز بشر به دین، از یک طرف، و نیز پذیرش و تسلیم او نسبت به قوانین و احکام دین، از طرف دیگر، بیشتر مىشود و میان این دو امر، ملازمه روشنى وجود دارد. هر چه جامعه، از حیث علم و عقل، در سطح بالاترى قرار گیرد، حضور قوانین سازنده و بسیار متعالى در آن، امکان بیشترى خواهد داشت و هر چه جامعه از جهت دانایى و ادراک، در مرحله پایینى باشد، روشن است که نمىتوان همه قوانین حیات بخش دین را به آن عرضه کرد. همین مطلب، یکى از اسباب مهم تدریجى بودن بعثت انبیاء سلف است از این تعبیر استفاده مىکنیم که ظهور آن حضرت، زمینه ساز عنایت خاص و بزرگ خداوند به همه افراد بشر است و جامعه بشرى از نظر رشد عقلى و درک حقایق، به درجه بالایى خواهد رسید که با حکومت جهانى و عدالت گستر آن حضرت در همه ابعادسنخیتپیدا مىکند. یعنى همین جهت که بشریت صلاحیت و ظرفیت درک معارف والاى دینى را داشته باشد، از عنایات خاص خداوند است.
«ولا تبقى فى الارض بقعة عبد فیها غیر الله عزوجل الا عبد الله فیها و یکون الدین لله و لو کره المشرکون» (10)؛
هیچ جایی از زمینوجود ندارد که غیر خداى والا و شکوهمند در آن پرستش شده باشد، مگر این که خدا در آن پرستش شود و دین براى خدا باشد هر چند براى مشرکان ناخوشایند باشد.
از امور بسیار مهم و قابل توجه، آن است که با ظهور آن حضرت دین اسلام، همه عالم را فرا خواهد گرفت و بر طبق برخى از روایات، با ظهور حضرت قائم علیه السلام، مکانى باقى نمىماند، مگر آن که در آن مکان، شهادت به توحید و به رسالت پیامبر صلى الله علیه و آله داده خواهد شد.
در رابطه با این تعبیر باید نکاتى مورد توجه قرار گیرد:
آیا در زمان ظهور حضرت، اسلام براى همه مردم اجبارى خواهد شد وهیچ انسانى نمىتواند داراى مذهب دیگرى باشد یا این که در آن زمان همه مردم، از نظر گزینش دین، و اختیار مذهب، آزاد هستند و هر کسى مىتواند به میل و اختیار خود مذهبى را اختیار کند؟ در این رابطه، روایات مختلفى وجود دارد که لازم است در محل خود، به طور گسترده، از نظر سند و دلالت به آنها پرداخته شود، لکن به صورت اجمال، از برخى روایات استفاده مىشود که کسى که در زمان آن حضرت اسلام نیاورد، مجازات خواهد شد و در برخى دیگر از روایات آمده است:
«لم یبق اهل دین حتى یظهروا الاسلام و یعترفوا بالایمان»(11) ؛اهل هیچ دین و مذهبى بر مسلک و عقیده خود باقى نخواهند ماند، مگر این که اعتراف به ایمان کند و اسلام خود را اظهار سازند.
در همین زمینه، روایتى از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در ذیل آیه شریف «هو الذى ارسل رسوله بالهدى و دین الحق لیظهره على الدین کله و لو کره المشرکون.» (12)
وارد شده است که حضرت از مردم سؤال فرمودند:
اظهر ذلک بعد کلا والذى نفسى بیده! حتى لا یبقى قریة الا و نودى فیها بشهادة ان لا اله الا الله و ان محمدا رسول الله بکرة و عشیا (13)؛حضرت خطاب به مردم فرمود: «آیا در این زمان، خداوند، دین را براى همه مردم و جهانیان اظهار فرموده است؟» و خود ایشان پاسخ فرمود:«هرگز؛ قسم به آن که جان من در دست او است (تحقق عینى این آیه شریفه، در زمان قیام قائم ما است) تا هیچ قریهاى باقى نماند مگر آن که شهادت بر توحید، و نبوت صبح و شب، در آن سر داده شود.»
از اصل آیه شریفه استفاده مىشود که مساله خاتمیت پیامبر صلى الله علیه و آله با خاتمیت وصایت گره خورده است یعنى، با امامت ائمه معصوم علیهم السلام و در نهایت، با ظهور آخرین وصى، خاتمیت پیامبر صلى الله علیه و آله به بروز نهایى خواهد رسید. از این رو، بطلان این نظر که از سوى برخى از روشنفکران ابراز مىشود که «خاتمیت پیامبر، به این معنا است که بعد از وى، بشر، با عقل خود مىتواند راه خود را طى کند و دیگر نیازى به غیر ندارد» روشن مىشود. از این آیه شریف، به خوبى استفاده مىشود که خاتمیت پیامبر به خاتمیت وصى نیاز دارد و اگر خاتم الاولیاء نباشد، دین، به معناى کامل و نهایى خود نمىتواند بر همه مردم و عقول عرضه شود. از این رو، در برخى از روایات از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله رسیده است که حضرت فرمودهاند:
«مهدى این امت از ما است و خداوند، در آخرالزمان دین را به دست او برپا مىدارد همان طورى که من در اول الزمان دین را برپا داشتم.» (14)
با قطع نظر از این نکته، از آیه شریف، به ضمیمه روایاتى که در ذیل آن وارد شده است، استفاده مىشود که دین اسلام، با ظهور آن حضرت جهانى خواهد شد. از طرف دیگر، طبق برخى از روایات، پیروان مذاهب مختلف ، مانند یهودیت و مسیحیت، در زمان حکومت آن حضرت، جزیه پرداخت مىکنند. (15)
بنابراین باید دید جمع میان این دو دسته از روایات چگونه است؟
در این زمینه، راههاى متعددى براى جمع مىتوانیم بیان کنیم:
بگوییم دسته یکم دلالت بر غلبه دین اسلام بر سایر ادیان دارد. به این معنا که در آن زمان، دین غالب مردم روى زمین، دین اسلام خواهد بود و در همه نقاط و مناطق و اماکن، شهادت بر توحید و رسالت حضرت ختمى مرتبت خواهد بود، اما این منافات ندارد که در برخى از نقاط ، عده محدودى، به همان دین خود باقى بمانند و جزیه پرداخت کنند.
دسته یکم از روایات را بر این معنى حمل کنیم که در زمان ظهور آن حضرت، هیچ کسى که عنوان شرک را داشته باشد، نخواهد بود. اما پیروان مذاهب دیگر، اگر مىتوانند بر مذهب واقعى خود، باقى بمانند. البته مىتوان گفت همان گونه که در زمان ظهور حضرت، قرآن بر، طبق آن چه که واقعا بر پیامبر صلى الله علیه و آله نازل گردیده، به مرحله بروز و عمل مىرسد، در آن زمان نیز کتب آسمانى دیگر، به صورت غیر محرف، خواهد بود و تورات واقعى و انجیل واقعى عرضه خواهد شد. در برخى از روایات آمده است (درکتاب عقدالدرر، باب سوم، ص 40 و 41) که حضرت مهدى را از آن رو «مهدى» مىگویند که مردم را براى استخراج کتاب نورانى به کوههاى شام هدایت مىکند و با تورات واقعى بر یهود احتجاج مىکند و جماعتى و یا کثیرى از آنان، اسلام مىآورند.
بازگشت حضرت عیسى علیه السلام نیز مىتواند دلیلى بر این ادعا باشد.
ممکن است روایاتى که مىگوید: «اگر کسى اسلام نیاورد، گردن زده مىشود» بر این معنا حمل شود که کسانى که به حقانیت اسلام علم پیدا کنند، اما از روى عناد و لجاجت نپذیرند، دچار چنین عقوبتى شوند، بنابراین منافات ندارد که عدهاى از یهود و نصارى که عناد و لجاجت ندارند، بر مسلک خود باقى بمانند.
اینها، سه طریق براى جمع میان این دو دسته روایات است که بر فرض صحت سند هر دو، مىتوان به یکى از اینها ملتزم شد ولو این که در نهایت، نمىتوان اذعان به عرفى بودن همه این طرق کرد.
قبلا گفتیم، حضرت، دین جدیدى که از نظر ماهیت و واقعیت، با دین فعلى مختلف باشد، نخواهد آورد و همین دین که ما را به مساله ظهور و آماده شدن براى ظهور ترغیب مىکند، در آن زمان هم اساس اعتقادى مردم و دین آنان است، اما ممکناست برخى از احکامى که تاکنون بیان نشده، در آن زمان بیان شود. از برخى از تعابیر مانند: «ان الله سکت عن اشیاء لم یسکت عنها نسیانا» (16) شاید بتوان همین معنا را استفاده کرد. البته، این احتمال وجود دارد که مدلول این روایت، سکوت دائمى و همیشگى باشد؛ یعنى، خداوند ممکن است در هیچ زمانى آنها را بیان نفرماید.
از تتبع در مجموع روایات استفاده مىکنیم که در زمان ظهور حضرت، اولا نحوه اجراى برخى از احکام تغییر خواهد کرد. در برخى از روایات وارد شده است که هر کسى که گنجى دارد، از سوى آن حضرت، گنج او حرام مىشود. امام صادق علیه السلام فرموده است:« بر شیعیان ما انفاق به معروف و به مقدارى که مناسب است، مشروع شده است، اما هنگامى که قائم آل محمد صلى الله علیه و آله ظهور فرماید، هر گنجى را بر صاحب آن حرام مىکند تا این که صاحب آن، گنج را بیاورد و حضرت به وسیله آن، بر دشمنان خودش پیروز گردد. (17)
نکته حایز اهمیت، آن است که در دنباله روایت،حضرت فرمودهاند این مطلب، معناى این آیه شریف است که خداوند فرموده: «الذین یکنزون الذهب والفضة ولا ینفقونها فى سبیل الله فبشرهم بعذاب الیم (18)؛ کسانى که طلا و نقره را گنجینه قرار مىدهند و آن را در راه خدا خرج نمىکنند پس آنان را به عذاب دردناک مژده بخش.»
باید توجه داشت بر طبق چنین احادیثى مىتوان گفت، اساسا، بطون و تاویل اصلى برخى از آیات شریف در زمان ظهور حضرت روشن مىشود و نمىتوان گفت در زمان قبل از ظهور، کسانى که گنج دارند، مشمول این آیه شریف هستند، یعنى نمىتوان گفت، کسانى که در این زمان، زکات و انفاق خود را به طور صحیح انجام مىدهند و داراى گنج نیز هستند، این گنج، بر آنان حرام است. بنابراین، تا زمان ظهور، انفاق به معروف لازم است و در زمان ظهور، به نحو دیگرى خواهد بود.
نمونه دیگر این که: در زمان ظهور، مانع الزکاة بر او حد جارى مىگردد (19)؛یعنى این عقوبت، اختصاص به آن زمان دارد و در زمان غیبت وجود ندارد.
ثانیا، برخى از احکام، در آن زمان، منسوخ مىشوند. مثلا تقیه که در زمان ائمه معصوم علیهم السلام بوده است و در زمان غیبت نیز دوام دارد، بر طبق برخى از روایات، در زمان ظهور حضرت، مشروعیت خود را از دست مىدهد و نه امام علیه السلام به تقیه عمل خواهند کرد و نه مردم. (20)
ظاهر روایات اطلاق دارد؛ یعنى هیچ کدام از اقسام تقیه از قبیل مداراتى، خوفى و کتمانى در آن زمان مشروعیت ندارد علت این امر آن است که در آن زمان، احکام، به صورت واقعى ظهور خواهد داشت و لازم است احکام واقعى اجرا گردد و از طرفى مشروعیت تقیه، جهت حفظ عقائد صحیح و پیروان آن است.
از مجموع تعابیرى که در روایات در مورد کیفیت دین درعصر ظهور وارد شده، استفاده مىکنیم که در آن زمان، دین، با همه ابعاد، به مرحله اجرا در خواهد آمد و سعادت بشرى در پرتو آن، تحقق خواهد یافت و هیچ گونه محدودیتى در بیان و اجراى احکام وجود ندارد و هر آن چه به عنوان مانع تصور شود، از بین خواهد رفت.
1) آل عمران، آیه 19.
2) سنن ابى داود، ج 2، ص 312.
3) بحارالانوار، ج52، ص 366؛ الغیبة نعمانى، 172.
4) الغیبة نعمانى، ص 231، باب 13، ح 13؛ بحارالانوار، ج 52، ص 352.
5) یعنى «جدیدا» صفت براى مفعول مطلق محذوف است؛ یعنى: یستانف الاسلام استینافا جدیدا.
6) تهذیب ج 6، ص 154، باب 70، ح 1؛ بحارالانوار ج 52، ص 381؛ اثبات الهداة ج 6، ص 377.
7) بحارالانوار، ج 52، ص 339 از ارشاد مفید ج 2، ص 386، با کمى اختلاف.
8) کافى ج 8، ص 396، بحار ج 52، ص 378.
9) کافى ج 1، ص 25؛ بحار ج 52، ص 328 و با کمى اختلاف کمال الدین ج 2، ص 685.
10) کمال الدین: 379؛ بحارالانوار، ج 51، ص 146.
11) ارشاد مفید، ص 705، باب 40، فصل 5، ح 7.
12) سوره توبه، آیه 33.
13) بحارالانوار، ج 53، ص 46؛ تاویلالآیات، ص 663.
14) بحارالانوار، ج 36، ص 342 و 344 و 325 از کفایة الاثر، ص 62.
15) بحارالانوار، ج51، ص60؛ ج52، ص375، 376.
16) من لایحضره الفقیه، ج 4، ص 75.
17) تفسیر عیاشى، ج 2، ص 87؛ بحارالانوار، ج 73، ص 143.
18) سوره توبه، آیه 34.
19) کافى ج 3، ص 503.
20) بحار ج 52، ص 345؛ ج 53، ص 46.
ای حجت غایب زمانها | |
در مدح تو نارسا، بیانها | |
ای سایه لطف رحمت حق | |
سلطان زمین و آسمانها | |
در مکتب عشق، غیبت توست | |
جانکاه ترین امتحانها | |
بسیار شکوفه ها شکفتند | |
بگذشت بهارها، خزانها | |
بازآ که دوباره فصل گل شد | |
ای زیور حسن بوستانها | |
بس در که زباغها گشودند | |
بستند به خدمتت میانها | |
در راه تو یاسمن، گل افشان | |
فرش قدم تو، ارغوانها | |
سرواست به حالت خبردار | |
صف بسته به رسم پادگانها | |
اشک غم تو به چشم نرگس | |
مرغان چمن سرودخوانها | |
چشم همه مانده بر در باغ | |
آماده مرکبت مکانها | |
آنقدر نیامدی تو مهدی | |
تا پیر شدند، باغبانها | |
پروانه زبس نشست و برخاست | |
شد خسته دگر به گلستانها | |
نومید زباغ، پرزنان رفت | |
بویت چو نجست بین آنها | |
سوی ده و شهر، رهنمونش | |
سوسوی چراغ خانمانها | |
پنداشت که نور منزل توست | |
از دور، فروغ آستانها | |
خاکستر او کنون توان یافت | |
در اشک مذاب شمعدانها | |
از هجر تو ای همای رحمت | |
بر باد شده است آشیانها | |
از بار غمت خمیده پیران | |
از یاد تو خون جگر، جوانها | |
گویی که فغان دوری از توست | |
فریاد دِرای کاروانها | |
تا کی ز غمت به گوش صحرا | |
آوای خدای ساربانها؟ | |
با یاد تو تا به کی بگرییم؟ | |
هم ناله ما نی شبانها | |
سرگشته به دشت و کوه تا چند | |
ای خسته دل از غم زمانها؟ | |
یک ره بنشین، دمی بیاسای | |
خالی ز تو مانده سایبانها | |
محراب، گشوده بر تو آغوش | |
ای جان همه نماز خوانها | |
بر خوان ِکـَرَم تو میزبانی | |
ای منتظر تو، میهمانها | |
ای نوح زمان! شکیب تا کی؟ | |
طوفان بلا گرفت جانها | |
تا کشتی دل رسد به ساحل | |
بیچاره شدند ناوبانها | |
بازآی و به فرق ما قدم نه | |
ای نام تو بر سر زبانها | |
کن صحن و سرای چشم ما را | |
با جلوه خویش، جمکرانها | |
در منقبتت(حسان) چه گوید؟ | |
ای شأن تو برتر از گمانها حبیب چایچیان(حسان) |
جلالالدین عبدالرحمان سیوطى (1) در حالات « یزید بن عبدالملک بن مروان» که بعد از «عمر بن عبدالعزیز» به حکومت رسید مىنویسد: او چون خلافت را به دست گرفت، گفت: مانند عمربن عبدالعزیز رفتار کنید، اطرافیان او چهل نفر شیخ (عالم دربارى) را پیش او حاضر کردند و همه آنها شهادت دادند که بر خلفا حساب و عذابى نیست! و او بعد از چهل روز از خلافتش ( از عدالت و تقوا به ظلم و بى بند و بارى) برگشت . « زمانى که منصور عباسى از مالک بن انس امام مذهب مالکى خواست کتاب «موطا» را بنویسد تا مردم را بر فقه او وادار نماید، با او شرط کرد که باید در کتابت از على بن ابىطالب (ع) حدیثى نقل ننمایى! و نیز (2) به او گفت: از «شواذ بن مسعود» و «شدائد بن عمر» و رخصتهاى «ابن عباس» اجتناب کن. به هر حال در اثر جریان هاى اشاره شده و (3) انزواى امامان، و شهادت، تبعید و زندانى شدن آنها و مخالفت صد درصد خلفا با مطرح شدن اهل بیت (ع) سبب گردید که مساله مهدویت در میان برادران اهل سنت به دست فراموشى سپرده شود و این مقدار که در کتاب ها نقل شده و محفوظ مانده از کرامات بلکه از معجزات است که خداوند خواسته است حجت بر همه اهل اسلام تمام شود. امروز که وضع زمان عوض شده امید است دانشمندان اسلامى این حقایق را ترویج داده و وظیفه الهى خویش را در رابطه با این حقیقت ادا نمایند. با توجه به آنچه گذشت در این مقاله سعى شده است که با استفاده از منابع اهل سنت اثبات شود که شیعه و اهل سنت درباره امام زمان (ع) متفقالقولاند و وحدت نظر دارند. به عبارت دیگر: اهل سنت نیز مانند شیعه مىگویند: مهدى موعود (ع) فرزند نهم امام حسین و فرزند چهارم امام رضا و فرزند بلافصل امام حسن عسکرى(ع) است و در سال 255 هجرى در شهر سامرا از مادرى به نام نرجس متولد شده است و در آخرالزمان ظهور کرده و حکومت جهانى واحدى تشکیل خواهد داد. پس به طور خلاصه مىتوان گفت در این مقاله در ضمن دو گفتار دو مطلب اساسى به اثبات مىرسد: در گفتار اول اثبات مىشود: مهدى موعود «که آمدنش به طور متواتر از رسول الله (ص) نقل شده، فزرند نهم امام حسین و فرزند چهارم امام رضا و فرزند بلافصل حضرت امام حسن عسکرى است و یک شخص مجهول و نامعلومى نیست. در گفتار دوم با بررسى اقوال تنى چند از بزرگان اهل سنت که همه آنها ولادت امام زمان (ع) را نوشته و ولادت او را به طور قطع و یقین بیان داشتهاند معلوم مىشود که شهرت عدم ولادت آن حضرت و نسبت مجهول بودنش بىاساس بوده است. چنانکه گفته شد همه مطالب بدون استثناء از کتب برادران اهل سنت جمع آورى شده و نگارنده از این کار علتی را داشته است و آن این است که برادران اهل سنت موقع مطالعه آن عذرى نیاورند و نگویند که این مطالب در کتاب هاى ما نیست. البته این مسئله به نوعی باعث نزدیک شدن اهل سنت و شیعه نسبت به یکدیگر خواهد گردید.
«ابن ابى الحدید» در شرح نهجالبلاغه (6) ذیل خطبه16 مىگوید: " اکثر محدثین عقیده دارند مهدى موعود از نسل فاطمه (ع) است و اصحاب ما معتزله آن را منکر نیستند و در کتب خود به ذکر او تصریح کردهاند و شیوخ ما به او اعتراف کردهاند. فقط فرق آن است که او به عقیده ما هنوز متولد نشده و بعدا متولد خواهد گردید." ناگفته نماند که اهل سنت بر این گفته خود دلیلى از احادیث یا آیات نیاوردهاند. فقط شهرتى است که در میان ایشان به وجود آمده است و این از نتایج منزوى شدن اهل بیت(ع) و برگشتن خلافت اسلامى از آنهاست چنان که در مقدمه مقاله به آن اشاره شد. وانگهى احادیث منقوله در کتب اهل سنت عیناً عقیده شعیه را مىرساند و در آن احادیث مىخوانیم که مهدى موعود(ع) دوازدهمین امام از ائمه دوازده گانه و نهمین فرزند امام حسین(ع) و چهارمین فرزند امام رضا(ع) و فرزند بلافصل امام حسن عسکرى(ع) است. و نیز روایات اهل سنت مىگویند که آن حضرت در سال 255 هجرى در نیمه شعبان در شهر سامرا از مادرى به نام نرجس به دنیا آمده است. بنابراین شیعه و اهل سنت در مهدى موعود شکى ندارند و هر دو عقیده به مهدى شخصى دارند. منتها دوران هاى تاریک و انزواى اهل بیت و عصر حکومت سیاه بنىامیه و بنىعباس مانع از آن شد که اهل سنت چیزى را که در کتاب هاى خود نوشته و نقل کردهاند در میان خود شهرت بدهند و مانند شیعه منتظر آمدن مهدى شخصى (ع) باشند. ما اینک بعضى از دلایلى را که دلالت بر مهدى شخصى دارند از کتب برادران اهل سنت نقل کرده و درباره آنها توضیح مىدهیم: 1- محمد صالح حسینى ترمذى حنفى از سلمان فارسى نقل کرده مىگوید: «دخلت على النبى (ص) فاذا الحسین على فخذه و هو یقبل عینیه و فاه و یقول: انت سید ابن سید انت امام ابن امام، انت حجة ابن حجة ابوحجج تسعة من صلبک تاسعهم قائمهم.» (7) « داخل محضر رسول خدا(ص) شدم ناگاه دیدم که حسین (ع) بر روى زانوى آن حضرت است. حضرت چشم ها و دهان حسین را مىبوسید و مىفرمود: تو آقایى فرزند آقایى، تو امامى، پسر امامى، تو حجتى فرزند حجتى. پدر نُه نفر حجتى از صلب تو که نهمین نفر آنها قائم آنهاست. این حدیث شریف صراحت دارد در این که مهدى موعود (ع) نهمین فرزند امام حسین (ع) است، بنابراین متولد هم شده است. پس نمىشود گفت معلوم نیست مهدى چه کسى است و هنوز متولد نشده است. «عبدالله بسمل» نیز همین حدیث را عینا نقل کرده است. (8) 2- «ابوالموید موفق خوارزمى حنفى » (متوفاى 568) آن را با کمى تفاوت از « سلیم بن قیس» از «سلمان محمدى» چنین نقل مىکند: «قال دخلت على النبى (ص) و اذا الحسین على فخذه و هو یقبل عینیه و یلثم فاه و یقول انک سید ابن سید ابوسادة انک امام ابن امام ابوالائمة، انک حجة ابن حجة ابوحجج تسعة من صلبک تاسعهم قائمهم. (9) « مهدى موعود (ع) در کلام رسول خدا(ص) به احسن وجه تعیین شده و آن نهمین فرزند امام حسین (ع) است.» 3- حافظ شیخ سلیمان حنفى قندوزى حدیث فوق را در ینابیع المودة باب 54 ص 168 و نیز در باب56 ص 258 از کتاب مودة القربى تالیف سید على بن شهاب همدانى شافعى (متوفاى786) نقل کرده است و نیز در باب77 ص 445 باز از مودة القربى و در باب 94، ص 492 از خوارزمى به دو سند از سلمان فارسى و امام سجاد (ع) از پدرش امام حسین (ع) نقل کرده که دومى چنین است: «عن على بن الحسین عن ابیه الحسین بن على: دخلت على جدى رسول الله (ص) فاجلسنى على فخذه و قال لى: ان الله اختار من صلبک یا حسین تسعة ائمة تاسعهم قائمهم و کلهم فىالفضل و المنزلة عندالله سواء.» «امام مىفرماید: به محضر جدم رسول الله (ص) داخل شدم مرا روى زانوى خویش نشانید و فرمود خداوند از صلب تو نُه نفر امام اختیار کرده که نهمین آنها قائم آنهاست و همه در فضیلت و مقام پیش خداوند یکسانند.» بنابراین مهدى(ع) یک مهدى معین و نهمین فرزند امام حسین (ع) است. ناگفته نماند که کتاب «مودة ذوىالقربى» تالیف سید على بن شهاب همدانى شافعى (متوفاى786) حاوى چهارده فصل است که شیخ سلیمان حنفى همه آن کتاب را در «ینابیع المودة» آورده و آن را باب پنجاه و ششم این کتاب قرار داده است و در فصل دهم تحت عنوان «المودة العاشرة فى عدد الائمه و ان المهدى منهم» حدیث مبارک فوق را چنان که گفته شد - در ص 258 از سلیم بن قیس هلالى از سلمان فارسى از رسول الله (ص) نقل کرده است. پس بنابر آنچه ما به دست آوردهایم حدیث فوق در کتاب هاى «مقتل خوارزمى» در « ارجح المطالب»، «مناقب مرتضوى»، «مودة ذوى القربى» و «ینابیع المودة» نقل شده است و دلالت بر مهدى شخصى دارد یعنى مهدى موعود (ع) فرزند نهم امام حسین(ع) است. 4- حموئى جوینى شافعى از عبد الله بن عباس نقل کرده که گفت: «سمعت رسول الله (ص) یقول انا و على و الحسن و الحسین و تسعة من ولد الحسین مطهرون معصومون.» (10) «شنیدم که حضرت مىفرمود من، على، حسن، حسین، و نُه نفر از فرزندان حسین همه پاک شده از طرف خدا و معصوم هستیم.» و نیز همین حدیث را از اصبغ بن نباته از عبدالله بن عباس نقل کرده است (11) وهمچنین در « ینابیع المودة» (12) از کتاب «مودة القربى» (مودت دهم) و از فرائدالسمطین (13) نقل شده است. از این حدیث نیز روشن مىشود که مهدى موعود (ع) فرزند نهم امام حسین(ع) است و اگر بگویند چه مانعى دارد که فرزند امام حسین باشد ولى بعدا در آخرالزمان متولد شود؟! مىگوییم به قرینه روایات گذشته و روایات آینده، نه نفر پشت سر منظورند. یعنى امام دوازدهم، فرزند نهم امام حسین(ع) است. 5 - شبراوى شافعى مصرى (متوفاى 1172) در کتاب «الاتحاف بحبالاشراف» (14) و ابن صباغ مالکى در «فصول المهمة» (15) نقل مىکنند که: دعبل بن على خزاعى مىگوید: چون به محضر حضرت رضا(ع) رسیدم و در ضمن قصیده خود این دو شعر را خواندم که: خروج امام لا محالة خارج یقوم على اسم الله و البرکات یمیز فینا کل حق و باطل و یجزى على النعماء النقمات. حضرت رضا (ع) با گریه سرش را بلند کرد و فرمود: اى دعبل! در این دو شعر جبرئیل به زبان تو سخن گفته است آیا مىدانى آن امام کدام است که قیام مىکند؟ گفتم : نمىدانم، فقط شنیدهام که امامى از شما اهل بیت قیام کرده زمین را پر از عدل خواهد کرد. « فقال: یا دعبل الامام بعدى محمد ابنى و بعده على ابنه و بعده ابنه الحسن و بعد الحسن ابنه الحجة القائم المنتظر فى غیبة المطاع فى ظهوره و لو لم یبق من الدنیا الا یوم واحد لطول الله ذلک الیوم حتى یخرج فیملاء الارض عدلا کما ملئت جورا.» «اى دعبل! امام بعد از من پسرم محمد و بعد از او پسر اوست و بعد از او حسن و بعد از حسن پسرش حجت قائم منتظر است. در غیبت مورد اطاعت خواهد بود و در وقت ظهورش اگر از عمر دنیا نماند مگر یک روز، خدا آن روز را بلند خواهد کرد تا خروج نموده و زمین را پر از عدل و داد گرداند همانطور که از ظلم پر شده باشد.» شایان ذکر است که این حدیث را شیخالاسلام حموئى در فرائدالسمطین از ابوالصلت عبدالسلام هروى (16) و حافظ قندوزى حنفى از فوائد حموئى شافعى (17) نقل کرده است. 6- شیخالاسلام حموئى جوینى شافعى در فرائد السمطین (18) از حسین بن خالد نقل کرده که [امام] على بن موسى الرضا(ع) فرمود کسى که ورع ندارد، دین ندارد و کسى که تقیه ندارد ایمان ندارد و «ان اکرمکم عندالله اتقیکم» یعنى عمل کنندهتر به تقیه. گفته شد یابن رسول الله تا کى تقیه کنیم؟ فرمود: تا روز وقت معلوم و آن روز خروج قائم ماست هر کسى تا قبل از خروج قائم تقیه را ترک کند از ما نیست. « گفته شد یابن رسولالله کدام یک از شما اهل بیت، قائم است؟ فرمود: فرزند چهارم من. خداوند به وسیله او زمین را از هر ظلم پاک و از هر ستم خالى مىگرداند. او همانست که مردم در ولایت وى شک کنند و او صاحب غیبت است و چون خروج کند زمین با نورش روشن مىگردد.» او همانست که زمین براى وى پیچیده شود و براى وى سایهاى نباشد و او همان است که منادى درباره وى از آسمان ندا مىکند. ندایى که خدا آن را به گوش همه اهل زمین مىرساند. منادى مىگوید: بدانید حجت خدا در نزد کعبه ظهور کرده تابع او شوید که حق در او و با اوست و آن است قول خداى عزوجل که مىفرماید: «ان نشا ننزل علیهم منالسماء آیة فظلت اعناقهم لها خاضعین.» (19) این حدیث نیز مانند حدیث سابق دلالت بر مهدى معین دارد. حافظ قندوزى همین حدیث را از فرائد السمطین نقل کرده و مىگوید: « قال الشیخ المحدث الفقیه محمد بن ابراهیم الجوینى الحموئى الشافعى فى کتابه فرائد السمطین عن دعبل الخزاعى ... » (20) 7- ابن صباغ مالکى در «الفصول المهمه» (21) که آن را در معرفت ائمه نگاشته است مىگوید: «و روى ابن الخشاب فى کتابه موالید اهل بیت یرفعه بسنده الى على بن موسىالرضا(ع) انه قال: الخلف الصالح من ولد ابى محمد الحسن بن على و هو صاحب الزمان القائم المهدى.» «ابن خشاب ابومحمد عبدالله بن احمد بغدادى در کتاب خود که سندش را به امام رضا(ع) رسانده که آن حضرت فرمودند: خلف صالح (مهدى موعود) از فرزندان ابى محمد حسن بن على عسکرى است و او صاحب الزمان و قائم مهدى است.» 8 - شیخ الاسلام حموئى شافعى در فراید السمطین (22) و موفق بن احمد خوارزمى حنفى در کتاب «مقتل الحسین» (23) (ع) نقل مىکنند از ابىسلمى که شترچران رسول خدا(ص) بود (24) مىگوید: از رسول خدا(ص) شنیدم که مىفرمود: در شب معراج از خداى جلیل خطاب آمد: «آمن الرسول بما انزل الیه من ربه» (25) گفتم: «والمومنون» خطاب رسید: راست گفتى اى محمد ، کدام کس را در میان امت خود گذاشتى؟ گفتم: بهترین آنها را خطاب رسید: على بنابىطالب را؟ گفتم: آرى پروردگارا! خطاب رسید: یا محمد! من توجه کردم به زمین، توجه کاملى و تو را از اهل زمین اختیار کردم. نامى از نامهاى خود را براى تو مشتق کردم. من یاد نمىشوم، مگر آن که تو هم با من یاد شوى. منم محمود و تویى محمد. بعد دفعه دوم به زمین نظر کردم از آن «على» را برگزیدم و نامى از نام هاى خود براى او مشتق کردم و منم اعلى و اوست على یا محمد! من تو را و على ، فاطمه و حسن، حسین و امامان از فرزندان حسین را از شبح نور آفریدم (26) و ولایت شما را بر اهل آسمان ها و زمین عرضه کردم . هر که قبول کرد در نزد من از مؤمنین است و هر که انکار نمود نزد من از کفار است. اى محمد! اگر بندهاى از بندگان من مرا عبادت کند تا از کار افتد و یا مانند مشک خشکى گردد. پس در حال انکار ولایت شما پیش من آید ، او را نمىآمرزم تا اقرار به ولایت شما کند. اى محمد! آیا می خواهى اوصیاى خود را ببینى؟ گفتم: آرى بار خدایا، خطاب آمد: به طرف راست عرش خدا بنگر: « من به طرف راست عرش خدا نگاه کردم ناگاه دیدم: على، فاطمه، حسن، حسین، محمد بن على ، باقر، جعفربن محمد صادق، موسى بن جعفر کاظم، على بن موسىالرضا، محمد بن على جواد، على بن محمد هادى، حسن بن على عسکرى و مهدى در دریایى از نور ایستاده و نماز مىخوانند و مهدى در وسط آنها مانند ستاره درخشانى بود. خدا فرمود: اى محمد ! اینها حجت ها هستند، و مهدى منتقم عترت توست. به عزت و جلال خودم قسم او حجتى است که ولایتش بر اولیاى من واجب است و او انتقام گیرنده از دشمنان من است.» حافظ حنفى قندوزى، این حدیث شریف را در «ینابیع المودة» (27) از خوارزمى نقل کرده و مىگوید: حمویى نیز در فرائد آن را نقل کرده است و در ینابیع به جاى « والمهدى» عبارت « و محمد المهدى بن الحسن» آمده است. این حدیث گذشته از دلالت بر مهدى شخصى حاوى اسامى مبارک همه امامان صلوات الله علیهم اجمعین است. 9- «موفق بن احمد خوارزمى» در «مقتل الحسین» (28) و «شیخ الاسلام حمویى شافعى» در «فرائدالسمطین» (29) «سعید بن بشیر» از على ابن ابىطالب(ع) نقل کردهاند که فرمود: قال رسولالله (ص) انا واردکم على الحوض و انت یا علىالساقى و الحسن الرائد (30) والحسین الامر و على بن الحسین الفارط و محمد بن علىالناشر و جعفر بن محمد السائق و موسى بن جعفر محصى المحبین و المبغضین و قامع المنافقین و على بن موسى معین المؤمنین و محمد بن على منزل اهل الجنة فى درجاتهم و على بن محمد خطیب شیعته و مزوجهم الحور العین والحسن بن على سراج اهلالجنة یستضئون به والمهدى شفیعهم یوم القیامة حیث لایاذن الله الا لمن یشاء و یرضى.» من پیشتر از شما وارد (31) حوض کوثر مىشوم تو یا على ساقى کوثر هستى و حسن مدیر آنست ، حسین فرمانده آن مىباشد، على بن الحسین پیشرو بر دیگران در رسیدن به آن، امام باقر مقسم آن، جعفر صادق سوق دهنده به آن ، موسى بن جعفر شمارنده دوستان و دشمنان و زایل کننده منافقان، على بن موسى یار مؤمنان، محمد بن على جواد نازل کننده اهل بهشت در درجاتشان و على بن محمد هادى، خطیب شیعه و تزویج کننده حورالعین به آنهاست، حسن بن على عسکرى چراغ اهل بهشت است. مردم از روشنایى آن روشنایى مىگیرند و مهدى موعود شفاعت کننده آنهاست در مکانى که خدا اجازه شفاعت نمىدهد مگر به کسى که بخواهد و از او راضى باشد.» این حدیث مبارک نیز که برادران اهل سنت به صورت قبول، آن را نقل کردهاند حاوى نام هاى پاک دوازده امام است. 10- حافظ سلیمان قندوزى از جابربن یزید جعفى نقل کرده مىگوید: شنیدم جابر بن عبدالله انصارى مىگفت: رسول خدا(ص) به من فرمود: « یا جابر! ان اوصیایى و ائمة المسلمین من بعدى اولهم على، ثمالحسن، ثم الحسین، ثم على بن الحسین، ثم محمد بن على المعروف بالباقر ستدرکه یا جابر فاذا لقیتة فاقرئه منىالسلام، ثم جعفربن محمد، ثم موسى بن جعفر، ثم على بن موسى، ثم محمد بن على، ثم على بن محمد، ثم الحسن بن على، ثم القائم، اسمه اسمى و کنیه کنیتى ابن الحسن بن على ذاک الذى یفتح الله على یدیه مشارق الارض و مغاربها ذاک الذى یغیب عن اولیائه غیبة لایثبت على القول بامامته الا من امتحن الله قلبه للایمان.» (32) «اى جابر! اوصیاى من و امامان مسلمین بعد از من اول آنها على بن ابىطالب است. بعد از او حسن، بعد از او حسین، بعد از او على بن حسین، بعد از او محمد بن على معروف به باقر. اى جابر! تو او را درک خواهى کرد و چون به خدمتش رسیدى سلام مرا برسان، بعد از او جعفر بن محمد، بعد از او موسى بن جعفر، بعد از او على بن موسى، بعد از او محمد بن على، بعد از او على بن محمد، بعد از او حسن بن على، بعد از او قائم آل محمد که نامش نام من و کنیهاش کنیه من است پسر حسن بن على، او همانست که خدا با دست وى شرق و غرب زمین را فتح مىکند، او همانست که از دوستان خویش مدت زیادى غایب مىشود، تا حدى که در اعتقاد به امامت او باقى نمىماند مگر آنان که خداوند قلوبشان را با ایمان امتحان کرده است.» جابر مىگوید: گفتم یا رسولالله! آیا مردم در زمان غیبت از وجود وى منتفع مىشوند؟ فرمود: آرى به خدایى که مرا به حق فرستاده، مردم در زمان غیبت از نور ولایتش روشنایى مىگیرند. چنان که مردم از آفتاب بهره مىبرند با آن که زیر ابرهاست. اى جابر! این که گفتم از مکنونات سّر خداست و از علم مخزون خدا مىباشد آن را اظهار مکن مگر به کسى که اهلیت دارد. در اینجا به دلیل ضیق مجال به ذکر موارد یاد شده اکتفا کرده و طالبان را براى مطالعه بیشتر در این زمینه به کتاب «اتفاق در مهدى موعود» از على اکبر قرشى ارجاع مىدهیم.
2- امام الصادق و المذاهب الاربعه، ج 2، ص 555، به نقل از مقدمة البیض ابن عبدالبر، ص9. 3- مقدمه موطا، ص 12، از عبدالوهاب و عبداللطیف . 4- منظور ما از«مهدى نوعى» همین است و گرنه اهل سنت نیز آن حضرت را فاطمى و حسینى مىدانند. 5 - بشراوى، الاتحاف، باب خامس، ص 180 ذیل فصل الثانى عشر منالائمه ابوالقاسم محمد. 6- ابن ابى الحدید، شرح نهجالبلاغه، ج 1، ص 281. 7- محمد صالح حسینى ترمذى، مناقب مرتضوى، باب دوم، ص139. 8- عبدالله بسمل، ارجح المطالب فى عد مناقب اسدالله الغالب، ط لاهور، در باب منحصر بودن امامت در دوازده نفر، ص436. 9- مقتل الحسین، خوارزمى، ج 1، الفصل السابع فى فضائل الحسین، ص146. 10- فرائدالسمطین، ج 2، ص 132، حدیث 430. 11- همان،ج 2، ص313، حدیث563. 12- ینابیع المودة، باب 58، ص 258. 13- فرائد السمطین، باب77، ص 445. 14- الاتحاف بحب الاشراف، ط ادبیه مصر، صص146، 165. 15- فصول المهمه، فصل 8 ، ص 265. 16- فرائد السمطین، ج 2، ص337، حدیث 591. 17- ینابیع المودة، باب 80 ، ص 454. 18- فرائد السمطین، ج 2، ص336، حدیث 590. 19- ما اگر بخواهیم از آسمان مشیت آیت قهرى نازل گردانیم که همه به جبر گردن زیر بار ایمان فرود آرند.» ( شعراء/ 4) 20- ینابیع المودة ، باب 80، ص 454 و باب86 ، ص 471 . 21- فصول المهمه، فصل ثانى عشر، صص309 ، 310 . 22- فرائد السمطین، ج 2، ص319، حدیث 571. 23- مقتل الحسین، ج 1، فصل سابع فى فضائل الحسن، و الحسین، ص96. 24- ابن اثیر در«اسدالغابه» مىگوید: ابوسلمى چوپان شتران رسول خدا(ص) بود، نامش را «حریث» گفتهاند. ابن حجر نیز در «الاصابه» چنین گفته است: ناگفته نماند حدیث فوق را در فرائد از خوارزمى نقل کرده است. 25- بقره/ 285. 26- در نسخه فرائد «شبح» و در نسخه مقتل خوارزمى «من سنح نور من نورى» است. 27- ینابیع المودة ، باب93 ، ص487. 28- مقتل الحسین، ج 1، فصل سابع فى فضائل الحسن و الحسین ، ص 94. 29- فرائد السمطین، ج 2، ص 321 ، حدیث 572. 30- در لفظ مقتل الحسین «الزائد» با «زاء» است یعنى دورکننده دشمنان از حوض. 31- «وارد» کسى است که قبل از قافله وارد محلى مىشود نظیر«فارسلوا واردهم فادلى دلوه.» 32- ینابیع المودة، باب 94، ص 494. |