تربیت یکی از مهمترین مقوله های مطرح و قابل توجه برای تحصیل کمالات روحانی و نفسانی می باشد که اهل بیت علیهم السلام نیز به آن بسیار سفارش نموده اند. مسئله تربیت از همان نوزادی و چه بسا از دوران بارداری آغاز می گردد. اگر بخواهیم اجتماعی سالم و امن داشته باشیم باید فرزندان خویش را درست تربیت کنیم تا جامعه ای سالم و با نشاط داشته باشیم. امامان معصوم ما برای هدایت صحیح ما در طی این طریق دستوراتی ارائه فرموده اند که ما را در این مسیر پُر فراز و نشیب دستگیری می کند. امام کاظم علیه السلام نیز جهت تربیت صحیح کودکان راهکارهایی توصیه فرموده اند که به برخی از آنان اشاره می نماییم.
پیوند عاطفى والدین و فرزندان از نشانههاى خداوند است؛ پیوند ناگسستنى و بى شائبهاى که بر اساس محبت است نه نیاز و منفعت. وابستگى عاطفى فرزند به والدین بیش از تعلق خاطر والدین به فرزند است. نیاز به عاطفه سراسر وجود کودک را فرا گرفته و او را به عنایت والدین نیازمند ساخته است. کودک توان دورى از والدین را ندارد و هرگونه بى توجهى پدر و مادر به این وابستگى، مىتواند براى آینده کودک مشکل آفرین باشد. متاسفانه امروزه برخى از والدین،- بى آن که ناگزیر باشند- ، فرزندان خود را به مهد کودک مىسپارند. هر چند مهد کودک بُعد اجتماعى شخصیت کودکان را پرورش مىدهد، اما هرگز پاسخگوى نیاز حیاتى کودک به عاطفه نیست. بنابراین شایسته است والدین، در حد امکان، فرزندان خود را از حلاوت مهر مادرى و عطوفت پدرى محروم نسازند. توجه به وابستگى کودک چنان مهم است که حتى در محافل نباید میان پدر و فرزند که کنار هم نشستهاند، فاصله انداخت. امام کاظم (ع) مىفرماید:
" رسول خدا (ص) از فاصله انداختن بین پدر و فرزند نهى فرموده است." (1)
وفاى به وعده، حتى در برابر کفار، از صفات پسندیده و مورد توجه پیشوایان دین است. این عمل مهم در برخورد با کودکان از اهمیت بیشترى برخوردار است. کودکان جز به تحقق وعده والدین نمىاندیشند، در وفاى والدین تردید ندارند و همواره به انتظار لحظه موعود مىنشینند.هرگونه تأخیر و تخلف در وفاى به وعده آنها را مىآزارد و به تخریب روحیه اعتماد به والدین مىانجامد. افزون بر این، چنین کردار ناپسندى غیرمستقیم درس پیمان شکنى به آنان مىآموزد. کلیب صیداوى نقل مىکند که، امام کاظم(ع) فرمود: "اذا وعدتم الصبیان وفوا لهم ... ؛ هنگامى که به فرزندانتان وعده دادید، وفا کنید؛ همانا کودکان چنان مىپندارند که شما به آنها روزى مىدهید. خداوند متعال به خاطر هیچ چیزى به اندازه زنان و کودکان خشمگین نمىشود." (2)

نماز ستون دین و سرچشمه همه نیکی هاست. هرچند این امر مهم همزمان با سن تکلیف بر انسان واجب مىشود؛ اما هر چه زودتر فرزندان با آن آشنا گردند، سریع تر تحت الطاف الهى قرار مىگیرند و شتابان تر در راه کسب فضایل اخلاقى گام خواهند گذاشت.
انسانى که از کودکى با نماز آشنا و مأنوس شود، زودتر شیرینى عبادت و ارتباط با پروردگار را مىچشد و دیگر هرگز ذائقه دلش طعم تلخ گناه را نمىپسندد. از بُعد اجتماعى نیز نماز، نوجوان را به جماعت نیک رفتاران و پسندیدگان پیوند مىدهد و از فرو رفتن در گرداب آشنایى با آلودگان و تبهکاران بازمىدارد. نماز در نوجوانى و قبل از تکلیف، تجربهاى شیرین و جذاب است و هنگام تکلیف، احساس سختى فرایض را از انسان دور مىسازد. بدین جهت ائمه علیهم السلام فرزندان خود را، قبل از سن تکلیف، با نماز آشنا مىساختند. امام کاظم(ع) فرمود: " مروا صبیانکم بالصلاة اذا کانوا سبع سنین ..."؛ هنگامى که فرزندانتان به سن هفت سالگى رسیدند، آنها را به نماز فرمان دهید. (3)
اسلام به پیشگیرى از گناه اهمیت بسیار مىدهد و براى از بین بردن زمینههاى گناه تأکید مىکند. رعایت حجاب، پرهیز از اختلاط زنان و مردان، کراهت سخن گفتن بسیار با نامحرمان و ... از همین باب است. جدا کردن بستر فرزندان در آستانه سن تمیز نیز بخشى از برنامه پیشگیرى از گناهان است. امام کاظم (ع) می فرماید: " ... هنگامى که فرزندانتان به ده سالگى رسیدند، بسترشان را از هم جدا کنید." (4)
مسئولیت دادن به فرزندان از روش هاى مؤثر تربیتى است. مسئولیت، اگر متناسب با توان کودکان باشد و در انجام دادن آن یارى شوند، اعتماد به نفسشان را تقویت مىکند و آنان را براى پذیرش و به انجام رساندن مسئولیت هاى بزرگتر آماده مىسازد. علاوه براین، کودکان احساس مىکنند که والدین براى آنها احترام قایلند و آنها را ناتوان نمىانگارند. پیشواى هفتم شیعیان، در فرصت هاى مناسب، به فرزندانش مسئولیت مىداد. سلیمان جعفرى مىگوید: "هنگامى که یکى از فرزندان امام کاظم(ع) در بستر مرگ بود، حضرت به فرزندش قاسم فرمود: بر بالین برادرت سوره صافات بخوان. قاسم قرائت سوره صافات را شروع کرد و چون به آیه «اهم اشد خلقا ام من خلقناه ...؛ رسید، برادرش وفات یافت." (5)
آن حضرت همچنین، هم زمان با وصى اصلى قرار دادن حضرت رضا(ع) سه تن از فرزندانش (عباس، اسماعیل و احمد) را در مسئولیت وصایت با امام هشتم(ع) همراه ساخت.
برخى از کودکان بسیار شلوغ، پُرتحرک و ناآرامند؛ به هر کارى دست مىزنند و چه بسا سبب آزار والدین مىشوند. برخى از والدین در برابر آنها موضع مىگیرند، لب به سرزنش مىگشایند و آنان را نابهنجار به شمار مىآورند؛ درحالى که تحرک و ناآرامى کودکان معمولاً طبیعى است وکسانى که در کودکى شلوغ و پرتحرک باشند، در جوانى آرام و بردبار خواهند شد. بنابراین بجاست والدین کمرهمت ببندند و با صبر و حوصله، خود را براى گذر از این دوره حساس و چه بسا طاقت فرسا مهیا سازند.
امام کاظم فرمود:" تستحب عرامه (6) الصبى فى صغره لیکون حلیما فى کبره؛ ... ما ینبغى ان یکون الا هکذا؛ سزاوار است فرزند در کودکى شلوغ و پرتحرک باشد تا در بزرگى صبور و بردبار شود؛ ... و جز این روا نیست. (7)
تبعیض و تفاوت دو واژه نزدیک، ولى متفاوت است. تبعیض بدین معناست که در میان افراد هم پایه و همسان بى دلیل فرد یا افرادى را برتر به شمار آوریم؛ ولى تفاوت عبارت است از برترى شایستگان. در سیره تربیتى امام کاظم (ع) تبعیض ممنوع، و تفاوت مجاز شمرده شده است. تبعیض میان فرزندان بذر کینه و اختلاف و بدبینى به والدین را در دل کودکان مىپراکند. امام کاظم (ع) از پدرانش چنین نقل مىکند: مردى یکى از دو فرزندش را بوسید و دیگرى را رها کرد. رسول خدا (ص) [با ناراحتى] فرمود: چرا بین آنها به مساوات رفتار نمىکنى؟ (8)
تفاوت اگر بجا و منطقى باشد، موجب پیشرفت فرزندان مىشود؛ زیرا حس رقابت سالم را در آنها تقویت مىکند. امام کاظم(ع) در مواردى میان فرزندانش تفاوت قائل مىشد. رفاعه از حضرت موسى بن جعفر(ع) پرسید: اى فرزند رسول خدا، مردى چند پسر دارد؛ آیا برتر شمردن یکى بر دیگران، درست است؟
امام (ع) پاسخ داد: "نعم، لا باءس؛ قد کان ابى(ع) یفضلنى على عبدالله"؛ بله، مانعى ندارد؛ زیرا پدرم [حضرت صادق(ع)] مرا بر عبدالله، برادر بزرگترم ترجیح مىداد. (9)
حضرت رضا(ع) نیز فرمود: پدر بزرگوارم اسماعیل را، با آن که از عباس کوچکتر بود، در سرپرستی صدقه اموال بر عباس مقدم داشت. (10)
شیخ مفید مىنویسد: " احمد بن موسى شخصى بخشنده، بزرگوار و با ورع بود، امام کاظم (ع) او را دوست مىداشت، بر دیگران مقدم مىشمرد و مزرعه خود را به او بخشید." (11)
تفاوت نهادن میان فرزندان امرى بسیار ظریف و حساس است و نیاز به کمال دقت و ظرافت دارد؛ زیرا ممکن است فرزندان آن را تبعیض پندارند. پس والدین باید به موارد زیر دقت داشته باشند:
1- هنگامتفاوت نهادن میان فرزندان، به گونهاى رفتار کنند که کسى آن راتبعیض به شمار نیاورد.
2- دقت کنند که سبب برترى فرزندى که برتر مىشمارند، کاملاً آشکار باشد.
3- در صورت امکان، امتیاز فرزند برتر را، با عباراتى سازنده، بیان کنند.
امام هفتم (ع) در مواردى حضرت رضا(ع) را بر دیگران ترجیح مىداد، او را الگوى دیگر فرزندان معرفى مىکرد و وجه برترىاش را آشکار مىساخت.
اسحاق بن موسى(ع) مىگوید: امام کاظم(ع) به فرزندانش مىفرمود: "برادرتان على(ع) دانشمند آل محمد (ص) است، درباره دینتان از او بپرسید وآنچه بیان مىکند، به خاطر بسپارید. همانا که ابوجعفر(ع) به من فرمود: دانشمند آل محمد در شمار فرزندان تو خواهد بود. کاش وى را درک مىکردم. بىتردید او همنام امیرمومنان [على] است." (12)

فرزندان تا وقتى به بلوغ شرعى، عقلى و اجتماعى دست نیافتهاند، به مراقبت والدین و هدایت آنها نیاز دارند. فراهم ساختن زمینه مساعد براى دستیابى فرزندان به جایگاه اجتماعى مناسب، بخشى از وظایف والدین در برابر فرزندان است. آنها باید براى رسیدن به این هدف، فرزندشان را در انتخاب شغل مناسب یارى دهند. چه بسیار فرزندانى که بر اثر بى توجهى والدین به مشاغل پَست و منفى تن دادهاند و به خاطر محروم بودن از راهنمایی هاى سودمند والدین، از موقعیت هاى ارزشمند و شایسته اجتماعى محروم شده اند، سرانجامشان به رذالت و پستى گراییده است و مایه ننگ و خوارى والدین گردیده اند. امام کاظم(ع) فرمود:
" شخصى [با فرزندش] خدمت رسول خدا (ص) آمد و گفت: اى رسول خدا، حق این فرزند برمن چیست؟
حضرت فرمود: نام نیکو برایش انتخاب کن، او را ادب بیاموز و در موقعیتى نیک قرار ده." [جایگاه اجتماعى مناسب برایش فراهم ساز] (13)
در حدیث دیگرى مىفرماید: شخصى همراه فرزندش خدمت پیامبر(ص) رسید و گفت: یا رسول الله، من به فرزندم نوشتن آموختم، او را به چه کارى بگمارم؟
حضرت فرمود: او را به کارى که خشنودى خداوند در آن است بگمار و از پنج شغل بازدار: سیائى، صائغى، قصابى، حناطى و نحاسى.
مرد پرسید: "سیاء" کیست؟
فرمود: کسى که کفن مىفروشد و براى امتم آرزوى مرگ مىکند. همانا نوزاد امت من، نزد من از آنچه خورشید بر آن مىتابد، محبوب تر است. "صائغ" کسى است که در پى زیان (14) امت من است؛ "قصاب" ذبح مىکند تا آن جا که رحمت از قلبش مىرود؛ "حناط" کسى است که غذا را احتکار مىکند، همانا اگر خداوند محتکر را در حال دزدى مشاهده کند، بهتر است از این که او را چهل روز در حال احتکار ببیند؛ اما " نحاس"- برده فروش- جبرئیل نزدم آمد و فرمود: اى محمد، بدترین امت کسانىاند که مردم را مىفروشند.
هرچند روش غیرمستقیم و زبان عمل از زبان گفتار نافذتر است و معصومان علیهم السلام بیش از آنچه مىگفتند، با کردار خود، مردم را ارشاد مىکردند؛ ولى پند مستقیم نیز در سیره آنها بسیار مشاهده مىشود.
امام کاظم (ع) بعضى از فرزندانش را چنین اندرز مىدهد:" فرزندم! بپرهیز از این که خداوند تو را در گناهى که از آن نهىات کرده، ببیند؛ بپرهیز از این که پروردگار تو را از اطاعتى که بدان فرمانت داده، دور مشاهده کند. بر تو باد به تلاش و کوشش.هرگز خود را از کوتاهى در عبادت خداوند تهى مشمار؛ زیرا خداوند چنان که شایسته است عبادت نمىشود؛ و از مزاح بپرهیز که نور ایمانت را مىبرد و تو را سبک مىسازد؛ و از اندوه و کسالت دور باش، که از بهره دنیا وآخرتت جلوگیرى مىکنند.» (15)
مسافرت هاى خانوادگى مىتواند اثر تربیتى بسیار داشته باشد؛ زیرا:
1. باعث نشاط و شادابى اعضاى خانواده مىشود.
2. سبب استمرار نظارت پدر، که در حیات تربیتى فرزندان ضرورى است، مىگردد؛ این امر، به ویژه امروزه که پدران به سبب مشاغل زیاد در خانه کمتر حضور دارند، بسیار مهم است.
3. زمینه بروز استعدادها و شناخت نقاط ضعف و قوت کودکان را فراهم مىآورد.
4. میدان مناسبى براى تجلى اخلاق اجتماعى و تمرین صفات پسندیدهاى چون همکارى، تعاون، نوع دوستى، ایثار و گذشت به شمار مىآید.
5. چنانچه سفر، زیارتى باشد سبب تحکیم اعتقادات و توجه به معنویات مىشود.
على بن جعفر، برادر امام کاظم (ع) مىگوید: چهار مرتبه در کنار حضرت کاظم(ع) بودم و حضرت همراه خانوادهاش به سمت حج مشرف بودند. این سفرها گاه26 روز، زمانى 24 روز و گاه 21 روز به درازا مىکشید. (16)
امام (ع) هنگام تولد فرزندش امام رضا علیه السلام کلمات زیباى اذان و اقامه را در گوشش زمزمه فرمود و روان نورسیده خود را با آواى توحید صفا بخشید. نجمه مادر حضرت رضا(ع) مىگوید: هنگامى که وضع حمل کردم پسرم - على بن موسى- دست هایش را بر زمین قرار داده، سر را سمت آسمان بلند کرد و لبهایش را حرکت داد، گویا سخن مىگفت. پدرش موسى بن جعفر(ع) بر من وارد شد و فرمود: اى نجمه، کرامت پروردگارت گوارایت باد. آنگاه نوزاد را، که در لباس سفید پیچیده بودم، به حضرت دادم. امام (ع) در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه خواند؛ سپس آب فرات خواست و کامش را با آب فرات آشنا نمود؛ سپس او را به من داد و فرمود: بگیرش که او در روى زمین بقیة الله است. (17)
حضرت حتى در لحظات پایانى عمرش نیز به تربیت فرزندانش مىاندیشید. آن بزرگوار در وصیت نامهاش نکات تربیتى مهمى به یادگار نهاده، مىفرماید: ... درباره صدقات و اموال و فرزندان وصیت مىکنم ابراهیم و عباس و اسماعیل و ام احمد و على را، به ویژه در امر زنان؛ و پسرم على(ع) در امر آنها مختار است نه پسران دیگرم. همچنین در صدقه و ثلث پدرم و درباره اهل بیتم او اختیار دارد ... من داراى اموالى هستم که برای صدقه قرار دادهام؛ فرزندم على بدان آگاه و راست گفتار است و باید بدین وصیت عمل کند. و اگر از برخى از فرزندانم به عنوان وصى نام بردم، براى احترامشان بوده تا در اجراى وصیت شرکت کنند. فرزندان و همسرانم هر یک در همان خانهاى که هستند، اقامت و با مقدارى ثابت از صدقات معین زندگى کنند ... هیچ یک از فرزندانم حق شوهردادن دخترانم را ندارند، مگر به فرمان رضا(ع). اگر رضا ناخشنود بود و کسى بدین کار اقدام کرد، با خداوند و رسول و ولىاش مخالفت کرده و در مقام جنگ با حق برآمده است. اگر فرزندم رضا صلاح دانست، آنها را شوهر مىدهد و اگر نخواست نگه مىدارد. (18)
این مطلب اشاره ای اجمالی، به نقطه نظرات امام موسی بن جعفرعلیهماالسلام در باب تربیت فرزندان داشت. امید است پویندگان راه حق از این فرمایشات گهربار توشه ای برگیرند و در زمان مقتضی از آن استفاده نمایند.
1- الکافى، ج6، ص 50.
2- مستدرک الوسائل، ج3، ص 558.
3- همان.
4- حیاة الامام موسى بن جعفر(ع)، ج 2، ص 430.
5- صبى عارم: بین العرام بالضم اى شرس (مجمع البحرین، ج6، ص113) و الشرس هو السیىء الخلق، بین الشرس (همان، ج 4، ص 78)؛ عرم عرامه: اشتد و خرج عنالحد (المنجد) در برخى کتب عرامه را تحمل سختى و مشقت کودک معنا کردهاند که به نظر مىرسد صحیح نباشد.
6- الکافى، ج6، ص 51.
7- مسند امام کاظم (ع)، ج 1، ص 481.
8- همان، ج3، ص7.
9- عیون اخبارالرضا(ع)، ص27.
10- الارشاد، ج 2، ص 244.
11- کشف الغمه، ج3، ص107.
12- الکافى، ج 6، ص 48.
13- در نسخه تهذیب و استبصار« دین» امتى ذکر شده. (تهذیب، ج6، ص 362 / استبصار، ج3، ص96.)
14- مسند امام کاظم (ع)، ج 2، ص 391.
15- تحف العقول، ص306.
16- بحارالانوار، ج 48، ص 100.
17- عیون اخبارالرضا، ص1716.
18- بحارالانوار، ج 48، صص276- 280.
قاصد آمد دوش از وی، نامه دلبر گرفتم
بهر ایثار رهش،از جان خود دل بر گرفتم
نامه را بوسیدم و بوئیدم وبر سر نهادم
بارها خواندم زسرتا پا و باز از سر گرفتم
تا سحر چون شمع بودم گاه گریان گاه خندان
آخرالامر آستین حائل به چشم تر گرفتم
قوت جبرییل را کردم سئوال از وی همی گفت
هفت شهر عشق را من بر سر شهپر گرفتم
گفتمش یاللعجب،این قوت و قدرت که دادت
گفت از پیرم علی،برهم زن خیبر گرفتم
این کیه این کیه این کیه این بای بسم الله الرحمن الرحیمه
این کیه این کیه معنیه یا و سین و اصل و حا و میمه
این کیه این کیه نامش به جای نام سبحان العظیمه
این کیه در خلوت و جلوت محمد را امینه
این کیه این کیه راهش به راه حق صراط المستقیمه
این کیه مسند نشین همواره در عرش برینه
این علی عالی اعلی امیرالمومنینه
این علی عالی اعلی امیرالمومنینه
این کیه این کیه مرشد به میکائیل و جبرئیل امینه
این کیه رهبر به عزرائیل واسرافیل و ویله
این کیه این کیه او مستعان و آدم اورا مستعینه
این کیه هم شیث وهم ایوب و ادریس کبیره
این کیه این کیه بر یوسف و بر هود وبریونس معینه
این کیه موسی و عیسی،خضر والیاس آفرینه
این علی عالی اعلی امیرالمومنینه
این علی عالی اعلی امیرالمومنینه
این کیه این کیه مونس به صالح،یار داوود خلیله
این کیه با احمد مرسل به اوادنی رحیله
این کیه کروبیان را در شفاعت بس دخیله
این کیه بر اولیا و انبیا دائم کفیله
این کیه کاو اسقیا را ساقی اندر سرسبیله
این کیه این کیه رویش جمیل وجه رب العالمینه
این علی عالی اعلی امیر المومنینه این علی عالی اعلی امیر المومنینه
این کیه این کیه اندر دو عالم بی پناهان را پناهه
این کیه کاو نا امیدان را امید و تکیه گاهه
این کیه بیچارگان را چاره ساز و عجز و آهه
این کیه خیل یتیمان را انیس و سوز و آهه
این کیه این کیه بر جمله درویشان هماره خضر راهه
این کیه با جمع مسکینان جلیس و همنشینه
این علی عالی اعلی امیرالمومنینه
این علی عالی اعلی امیرالمومنینه
امیرالمؤمنین على ابن ابىطالب علیه السلام ص 627
احمد رحمانى همدانى
1ـ محدث بزرگ حاکم نیشابورى گوید: اخبار متواترى وارد شده که فاطمه بنت اسد امیر مؤمنان على بن ابى طالب ـ کرم الله وجهه ـ را داخل کعبه بزاد. (1)
2ـ محدث دهلوى پدر عبد العزیز دهلوى مؤلف کتاب«التحفة الاثنا عشریة فى الرد على الشیعة» عین همین سخن را گفته است. (2)
3ـ علامه ابن صباغ مالکى گوید: على علیه السلام در مکه مشرفه در داخل بیت الحرام (کعبه) در روز جمعه سیزدهم ماه خدا یعنى ماه رجب سال سىام عام الفیل و بیست و سه سال پیش از هجرت به دنیا آمد.. و برخى گفتهاند: ده سال پیش از هجرت... و پیش از او هیچکس در کعبه متولد نشد، و این فضیلتى است که خداوند به جهت بزرگداشت و بالا بردن مقام و اظهار کرامت او مخصوص حضرتش گردانیده است. (3)
4ـ علامه گنجى شافعى نیز نظیر همین را گفته است. (4)
5 ـ شیخ مؤمن بن حسن شبلنجى گوید على بن ابى طالب پسر عموى رسول خدا، تیغ آهیخته خداست که در مکه و بنا بر قولى در داخل کعبه به دنیا آمد در روز جمعه سیزدهم رجب الحرام سال سىام عام الفیل و بیست و سه سال پیش از هجرت، و بنا بر قولى بیست و پنج سال، و دوازده سال پیش از مبعث، و بنا بر قولى ده سال، و پیش از او هیچ کس در کعبه متولد نشد. (5)
6ـ عقاد گوید: على در درون کعبه متولد شد و خداوند روى او را گرامى داشته بود از اینکه به بتها سجده کند، گویى میلاد او در آنجا اعلام عهد جدیدى براى کعبه و عبادت در آن بود، على نزدیک بود که مسلمان به دنیا آید بلکه تحقیقا مسلمان دیده به جهان گشود اگر ما به میلاد عقیده و روح بنگریم، زیرا دیدگانش را به اسلام گشود و هرگز با پرستش بتها آشنایى نداشت، و او در خانهاى بالید که دعوت اسلامى از آن آغاز شد. (6)
7ـ علامه صفورى گوید: على را مادرش در درون کعبه ـکه خدایش شرافت دهد ـبزاد، و این فضیلتى است که خداوند او را بدان مخصوص گردانیده است. (7)
8ـ علامه برهان الدین حلبى شافعى در ضمن کلامى طولانى گفته است: ... زیرا آن حضرت در کعبه متولد شد در زمانى که رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم سى سال داشت. (8)
آیة الله سید اسماعیل شیرازى
آنست نفسی من الکعبة نور
مثل ما آنس موسى نار طور
یوم غشى الملأ الأعلى سرور
قرع السمع نداء کنداء
شاطىء الوادی طوى من حرم
ولدت شمس الضحى بدر التمام
فانجلت عنا دیاجیر الظلام
نادیا بشراکم هذا غلام
وجهه فلقة بدر یهتدى
بسنا أنواره فی الظلم
هذه فاطمة بنت أسد
أقبلت تحمل لاهوت الأبد
فاسجدوا ذلا له فیمن سجد
فله الأملاک خرت سجدا
إذ تجلى نوره فی آدم
کشف الستر عن الحق المبین
و تجلى وجه رب العالمین
و بدا مصباح مشکاة الیقین
و بدت مشرقة شمس الهدى
فانجلى لیل الضلال المظلم
نسخ التأبید من نفی ترى
فأرانا وجهه رب الورى
لیت موسى کان فینا فیرى
ما تمناه بطور مجهدا
فانثنى عنه بکفی معدم
هل درت ام العلى ما وضعت؟
أم درت ثدی الهدى ما أرضعت؟
أم درت کف النهى ما رفعت؟
أم درى رب الحجى ما ولدا؟
جل معناه فلما یعلم
سید فاق علا کل الأنام
کان إذ لا کائن و هو إمام
شرف الله به بیت الحرام
حین أضحى لعلاه مولدا
فوطی تربته بالقدم
إن یکن یجعل لله البنون
و تعالى الله عما یصفون
فولید البیت أحرى أن یکون
لولی البیت حقا ولدا
لا عزیر، لا و لا ابن مریم
سبق الکون جمیعا فی الوجود
و طوى عالم غیب و شهود
کل ما فی الکون من یمناه جود
إذ هو الکائن لله یدا
و ید الله مدر الأنعم (9)
هو بدر و ذراریه بدور
عقمت عن مثلهم أم الدهور
کعبة الوفاد فی کل الشهور
فاز من نحو فناها و فدا
بمطاف منه أو مستلم
أیها المرجى لقاه فی الممات
کل موت فیه لقیاک حیاة
لیتما عجل بی ما هو آت
علنی القی حیاتی فی الردى
فایزا منه بأوفى النعم (10)
«جانم نورى را از کعبه مشاهده کرد همانند همان آتشى که موسى از کوه طور دید. روزى که عالم بالا را سرور و شادى پر کرده بود صدایى مانند صدایى که از وادى مقدس طوى شنیده شد به گوش رسید».
«خورشید درخشان ماه تابان را بزاد پس تاریکیهاى شبهاى تار از ما برطرف شد، در آن حال ندا بلند شد: مژده باد شما را که کودکى ماه پاره به دنیا آمد که از نور چهرهاش در تاریکیها راه جویند».
«این فاطمه دختر اسد است که لاهوت ابد را در آغوش گرفته و پیش مىآید.
پس همگى در برابر او در زمره ساجدان سر خاکسارى به زمین بسایید که فرشتگان در برابر او سجده کردهاند آن گاه که نور او در آدم تجلى کرد».
«پرده از چهره حق مبین برداشته شد و چهره رب العالمین نمایان گشت و چراغ مشکات یقین آشکار شد و خورشید هدایت درخشید و در نتیجه شب تیره گمراهى به روشنى بدل گردید».
«حکم نفى ابدى از دیدن حق نسخ شد و پروردگار عالمیان چهره خود را به ما نمود، کاش موسى در میان ما بود و مىدید از آنچه را که با خواهش فراوان آرزو نمود ولى با دست خالى بازگشت» .
«آیا مادر علو و والایى دانست که چه مولودى به دنیا آورد؟ یا پستان هدایت دانست که چه طفلى را شیر داد؟ آیا دست عقل دانست که چه کودکى را بر سر دست گرفت؟یا خداوند خرد دانست که چه مولودى را زاده؟ حقیقت او بسى والاست و هرگز آنها ندانستهاند که چه آوردهاند» !.
«او سرورى است که بر همه آفریدگان برترى دارد و آن گاه که هیچ موجودى نبود او بود و مقام امامت داشت، خداوند کعبه را از آن رو که زادگاه اوست شرافت بخشیده و این مولود بر خاک آن گام نهاده».
«اگر بنا بود خدا را فرزندى باشد ـ که البته خداوند از این نسبت منزه و برتر است ـ بى شک شایستهتر آن است که مولود کعبه فرزند خداى کعبه باشد نه عزیر و پسر مریم»!
«او در وجود بر عالم هستى پیشى گرفته و عوالم غیب و شهود را در نور دیده است. هر چه در عالم هستى است از وجود دست اوست، چرا که او دست خداست و دست خدا بخشنده نعمتهاست».
«او ماه تابان و فرزندانش همه ماههاى تابانند که مادر دهر از آوردن مثل آنها نازا گشته است، او در همه اوقات سال کعبه زائران است و هر که به زیارت درگاه او و طواف و بوسهگاه او موفق شد تحقیقا به رستگارى رسید».
«اى که به هنگام مرگ امید دیدار تو مىرود، هر مرگى که به دیدار تو انجامد زندگى حقیقى است، کاش مرگ من زودتر فرا مىرسید و جامه حیات را به دور مىافکندم تا به دیدار تو که برترین و کاملترین نعمتهاست فایز مىشدم». (11)
شیخ حسین نجف
جعل الله بیته لعلى
مولدا یا له من علا لایضاها
لم یشارکه فی الولادة فیه
سید الرسل لا و لا أنبیاها
«خداوند خانه خود را زادگاه على ساخت. وه چه مقام والایى که نظیر ندارد»!
«زاده شدن او در کعبه فضیلتى است که هیچ پیامبرى حتى سروران رسولان صلى الله علیه و آله و سلم نیز با او در این فضیلت شرکت ندارد».
سید على نقى هندى
لکم یکن فی کعبة الرحمن مولود سواه
إذ تعالى فی البرایا عن مثیل فی علاه
و تولى ذکره فی محکم الذکر الإله
أیقول الغر فیه بعد هذا؟ لست أدری
أقبلت فاطمة حاملة خیر جنین
جاء مخلوقا بنور القدس لا الماء المهین
و تردى منظر اللاهوت بین العالمین
کیف قد اودع فی جنب و صدر؟ لست أدری
أقبلت تدعو و قد جاء بها داء المخاض
نحو جذع النخل من ألطاف ذی اللطف المفاض
فدعت خالقها الباری بأحشاء مراض
کیف ضجت، کیف عجت، کیف ناحت؟ لست أدری
لست أدری غیر أن البیت قد رد الجواب
بابتسام فى جدار البیت أضحى منه باب
دخلت فانجاب فیه البشر عن محض اللباب
إنما أدری بهذا، غیر هذا لست أدری
کیف أدری و هو سر فیه قد حار العقول
حادث فی الیوم لکن لم یزل أصل الاصول
مظهر لله لکن لا اتحاد لا حلول
غایة الإدراک أن أدری بأنی لست أدری
ولد الطهر «على»من تسامى فی علاه؟
فاهتدى فیه فریق و فریق فیه تاه
ضل أقوام فظنوا أنه حقا إله
أم جنون العشق هذا لا یجازى؟ لست أدری (12)
«در خانه کعبه خدا جز او مولود دیگرى به دنیا نیامده، زیرا وى برتر از آن است که در میان خلایق در والایى نظیرى داشته باشد. و خداوند در آیات محکم قرآن از او یاد کرده است، آیا پس از این شخص گول خورده و نادان درباره او سخنى دارد؟ نمىدانم».
«فاطمه (بنت اسد) در حالى که به بهترین جنین حامله بود پیش آمد، جنینى که از نور پاک آفریده بود نه از نطفه بى مقدار، و جلوه گاه لاهوت در میان عالمیان فرود آمد، حال چگونه در میان پهلو و سینه قرار داده شد؟نمى دانم».
«فاطمه دعا کنان پیش آمد در حالى که از الطاف خداى لطیف بخشنده درد زاییدن او را به سوى درخت خرما مىکشانید، و او با احشائى دردمند آفریدگار خود را صدا زد. اما چگونه نالید، چگونه زار زد، چگونه آه و ناله کشید؟ نمىدانم».
«جز این نمىدانم که پاسخ کعبه این بود که لبخندى به او زد و از این لبخند درى در دیوار خانه گشوده گشت.فاطمه داخل شد و صدف مژده شکافت و خرد ناب از آن بیرون جست.من تنها همین را مىدانم و جز این چیزى نمىدانم».
«چگونه بدانم حال آنکه او سرى است که خردها در آن سرگشتهاند، و او با آنکه امروز پدید آمده ولى از قدیم اصل الاصول بوده است. او مظهر خداست بى آنکه اتحاد و حلولى در کار باشد، و غایت ادراک و فهم آن است که بدانم که نمىدانم».
«آن طفل پاکیزه یعنى على علیه السلام دیده به جهان گشود و چه کسى را یاراى آن است که با او در بلندى پهلو زند؟ پس گروهى درباره او هدایت یافتند و گروهى دیگر به راه ضلالت و حیرت رفتند. آیا گروههایى گمراه شدند که پنداشتند او حقا خداست، یا آنکه این جنون عشق بوده است که مجازات ندارد؟ نمىدانم».
1ـ آن حضرت در معرفى خود فرموده: شما از موقعیت من با رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم در خویشاوندى نزدیک و منزلت خاصى که با او دارم با خبرید، مرا در کودکى در دامن مىنشاند، به سینه مىچسباند، در بستر خویش در کنار خود جاى مىداد، بدن خود را به من مىسایید، بوى خوش خود را به مشام من مىرساند و غذا را مىجوید و در دهان من مىگذاشت، او هرگز دروغى از من نشنید و اشتباه و لغزشى در کار من ندید. خداوند از هنگام کودکى حضرتش بزرگترین فرشته از فرشتگان خود را قرین او ساخته بود که شب و روز او را به راه مکارم و خویهاى نیکوى عالم مىبرد، و من سایه به سایه او حرکت مىکردم، (13) در هر روزى پرچمى از آن اخلاق بزرگوارانه خویش برایم بر مىافراشت و مرا به پیروى مأمور مىداشت. او در هر سالى مجاور غار حرا مىشد و تنها من او را مى دیدم و جز من کسى او را نمىدید، و در آن روز تنها خانهاى که مسلمان بود خانه پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم بود که آن حضرت و خدیجه و من در آن میزیستیم ....و پیامبر به من فرمود که تو وزیر من هستى و تو بر خیر و خوبى قرار دارى. (14)
ابن ابى الحدید گوید: از امام صادق علیه السلام روایت است که فرمود: على علیه السلام پیش از رسالت رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم با آن حضرت نور (وحى) را مىدید و صدا را مىشنید، و پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم به او فرمود: اگر من خاتم پیامبران نبودم تو شریک در نبوت من بودى، حال که پیامبر نیستى وصى پیامبر و وارث اویى، بلکه تو سرور اوصیا و پیشواى پرهیزکارانى. (15)
2ـ علامه حلى رحمه الله گوید: آن حضرت در روز جمعه سیزدهم ماه رجب سى سال پس از عام الفیل در کعبه به دنیا آمد، و جز آن حضرت هیچ کس نه قبل و نه بعد از حضرتش در کعبه زاده نشد، و در آن هنگام پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم سى سال داشت.
پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم او را دوست داشت و به تربیتش پرداخت و هنگام غسل او را شستشو مىداد و هنگامى که شیر مىطلبید او را مىنوشانید و هنگام خواب گهواره او را مىجنباند... و مىفرمود: این برادر، ولى، ذخیره، یاور، برگزیده، پناهگاه، داماد، وصى، همسر دختر من و امین و خلیفه من است. پیوسته او را در آغوش مىگرفت و در کوهها و درههاى مکه مىگردانید. (16)
3ـ برهان الدین حلبى گوید: على علیه السلام پیوسته با رسول خدا علیه السلام به سر مىبرد .
و در «خصائص العشره» زمخشرى آمده: پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم نام او را على گذاشت و روزهایى چند او را از آب دهان مبارک خود غذا داد و زبان خود را براى مکیدن در دهان او مىنهاد. فاطمه بنت اسد مادر على ـ رضی الله تعالى عنها ـ گوید: چون او را بزادم پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم او را على نامید و آب دهان خود را در دهان او ریخت و زبان خویش در دهان او گذاشت و على پیوسته زبان حضرتش را مىمکید تا به خواب رفت، فرداى آن شب دایهاى براى او طلب کردیم ولى على پستان هیچ زنى را نگرفت، ما حضرت محمد صلى الله علیه و آله و سلم را فرا خواندیم حضرتش زبان خود را در دهان على نهاد تا خوابش برد، و چند گاهى ـبه اندازهاى که خدا خواست ـبه همین صورت گذشت. (17)
4ـ ابوالقاسم در اخبار ابو رافع از سه طریق روایت کرده که پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم هنگام ازدواج با خدیجه به عموى خود ابوطالب گفت: من دوست دارم که یکى از فرزندان خود را به من بسپارى تا یاور من باشد و امور مرا کفایت کند و من این لطف شما را سپاس گزارم. ابو طالب گفت: هر کدام را خواهى انتخاب کن.
پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم على علیه السلام را برگزید. پس کسى که ریشههایش از چشمه نبوت سیراب شده، درختش پستان نبوت را مکیده، شاخههایش از آبشخوار امامت بارور شده، در خانه وحى رشد یافته، در خانه نزول قرآن تربیت گردیده و در دوران زندگى پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم با او بوده و تا دم مرگ از او جدا نگشته است هرگز با سایر مردم قابل مقایسه نیست، چرا که او از گرامىترین و پاکیزهترین ریشه خانوادگى برخوردار بوده و معلوم است که رگ و ریشه شایسته بالنده است و شهاب تیز و درخشان نفوذ کننده و آموزش پیامبر کارساز. و پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم تربیت او را به عهده نگرفت و ضامن پرورش و تربیت نیکوى او نشد مگر به دو دلیل: یا آنکه از روى حدس قوى آینده درخشان او را مىنگریست و یا از طریق وحى الهى مىدانست. اگر روزى حدس قوى بوده معلوم است که تیر حدسش خطا نرفته و پندارش نابجا نبوده است، و اگر به وحى الهى بوده، دیگر منزلتى برتر و حالى دلالت کنندهتر از آن بر فضیلت و امامت حضرتش وجود ندارد. (18)
پىنوشتها:
1ـ المستدرک 3/ .483
2ـ ازاحة الخفاء عن خلافة الخلفاء/ .251
3ـ الفصول المهمة/ .30
4ـ کفایة الطالب/ .407
5ـ نور الابصار/ .85
6ـ عبقریة الامام على علیه السلام/ .43
7ـ نزهة المجالس 2/ .454
8ـ السیرة الحلبیة 1/ .139
9ـ تا اینجا در سفینة البحار 2/ .230
10ـ الغدیر 6/30 و 31 با تلخیص.
11ـ الغدیر 6/30 و 31 با تلخیص.
12ـ الغدیر 6/36 ـ .37
13ـ تعبیر عربى آن چنین است: و من مانند بچه شتر که دنبال مادرش مىرود به دنبال او بودم.
14ـ نهج البلاغة/ .190
15ـ شرح نهج الباغة ابن ابى الحدید 13/210، ذیل خطبه .238
16ـ کشف الحق و نهج الصدق/109،دلائل الصدق/ .506
17ـ السیرة الحلبیة 1/268 و نیز سیره زینى دحلان که در حاشیه سیره حلبى چاپ شده است .
18ـ بحار الانوار 38/ .295